شب در عزاى اوست سيهپوش و صبحدم * گويى كه در گلو نفس از شيونش گرفت
از داغ دل بسوخت چنان لاله زين عزا * كآتش ز داغ سينه به پيراهنش گرفت
روزم ، شب از عزاى حسين است و روزگار * ز آن است تيره روز كه آه منش گرفت
آهم بسوخت خانهء دل ، وين گواه بس * دود سواد ديده كه در روزنش گرفت
خون حسين آنكه پى لعل و دُر بريخت * آن لعل و دُر ، شد آتش و در مخزنش گرفت
آن كو امان نداد به خون حسين و آل * فرياد الامان همه در مأمنش گرفت
اين نور چشم شاهسوارى است كآسمان * كحل نظر ز گرد سم توسنش گرفت
( اهلى ) ! طمع به خرمن گردون چه مىكنى ؟ * بىخون دل دو دانه كه از خرمنش گرفت ؟ « 1 »
* * *
واحسرتا كه ديده ز حسرت پرآب شد * در ماتم حسين على ، دل : كباب شد
اى آسمان ! اگر در رحمت گشادهاى * ظلم تو بر حسين على از چه باب شد ؟
فرق شريف آل على بر زمين چراست ؟ * چتر يزيد از چه سبب بر سحاب شد
گردون چرا به باد عدم داد آن ورق * كز نسخهء دوكون وجود انتخاب شد ؟
از باد فتنه ، زير و زبر باد روزگار ! * كز روزگار منقلب اين انقلاب شد
لعنت هزار بار و ، هزاران هزار بار * بر دست و خنجرى كه از آن خون خضاب شد
بحر فلك نداشت حيا ، كز محيط آن * با داغ دل حسين على بهر آب ، شد
در ساعتى كه شاه شهيدان تشنهلب * چون چشمهء حيات به زير نقاب شد
استاده بود شاه عرب ، ديدهها پرآب * مىگفت : هان شتاب ! كه وقت شتاب شد
فرماى يا حسين ! كه بهر تو در بهشت * ساقى كوثر از پى جام شراب شد
از شوق مقدمت همه حوران روضه را * جاروب راه ، گيسوى مشكين طناب شد
از خون بشست مصحف رخ را ورق ورق * خير النسا كه كاشف ام الكتاب شد
آن دم كه آفتاب سر نيزه شد بلند * بر نيزه آن زمان سر آن آفتاب شد
در خانهاى كه لطف و كرم بود بيحساب * داد از ستمگران كه ستم بيحساب شد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 442 و 443 .