از خوان لطف خويش ، مرا يك نواله بخش * و آن را به رزق باقى عمرم ، حساب كن
وقت دعا طمع نكنم كاى فلك مرا * سير از نعيم خلد بنعم الثواب كن
مهر على و آل على خواهم از خدا * يا رب ! همين دعاى مرا مستجاب كن « 1 »
* * *
آمد عشور « 2 » و ، در همه ماتم گرفته است * آه اين چه ماتم است كه عالم گرفته است ؟
ماه محرم آمد و ، بيگانه را چه غم ؟ * كاين برق غم به سينهء محرم گرفته است
ز آن مانده است تشنه گر خاك كربلا * كز خون اهل بيت نبى ، نم گرفته است
ز آن غم كه گشت آب فرات از حسين دور * توفان غصه در دل زمزم گرفته است
بست از حسين آب و ، به سگ مىدهد * اين سگ ببين كه صورت آدم گرفته است !
سوز دل كباب حسيناش چه غم بود * مستى كه خود شراب دمادم گرفته است !
بر نيزه نيست سرخى خون از سر حسين * كآتش به جان نيزه و پرچم گرفته است
ناوك زدند بر دل طفلى كه از عطش * پيكان آبدار به مرهم گرفته است
كس را مجال نطق درين داورى كجاست ؟ * روح القدس درين سخنش دم گرفته است
ز آن هر محرم است جهان تا جهان سياه * كآن آفتاب ماه محرم ، گرفته است
تنها نه در ميانهء ما شور اين عزاست * كاين شور در زمين و زمان هم گرفته است
زين دود سينهها كه برآمد عجب مدار * گر تيرگى در آينهء جم گرفته است
پيداست حال گريهء شبهاى تا به روز * در سبزهزار چرخ كه شبنم گرفته است
سيمرغوار گم شد ازين غصه خرمى * كز قاف تا به قاف جهان ، غم گرفته است
چرخ فلك كه خاك ره او نمىبرد * خود را چنين بلند و معظم گرفته است
از بار منت كرم خاندان اوست * پشت فلك كه همچو كمان ، خم گرفته است
زال سپهر ، خون جگرگوشهاش بريخت * شيرى كه صد هزار چو رستم گرفته است
پيوسته گرچه كار اجل صيد كردنست * صيدى چنين به دام فنا كم گرفته است
هامش
( 1 ) . همان ، ص 497 و 498 .
( 2 ) . عاشورا