يا رب ! به نور مرقد شهزادهاى كزو * شمع مراد شِبلى و ادهَم گرفته است
كز لطف اهل بيت نبى ياوريش ده * ( اهلى ) كه گوشه از غم عالم گرفته است « 1 »
* * *
قدر حسين كم نشد و ، شد عزيزتر * خود را يزيد ، روسيه و خوار كرده است
آغشته شد به خون ، سر و فرقى كه موى او * خون در درون نافهء تاتار كرده است
چون سوز اين عزا نچكاند ز ديده آب * جايى كه چشم چشمه گهربار كرده است
خورشيد را به ماتم او هر شبى فلك * پوشيده در لباس شب تار كرده است
در مصر اگر نه شور عزاى حسين خاست * نيل از چه لب كبود عربوار كرده است ؟
اى ديده ! سيل اشك روان كه درد آب * جان حسين ، خسته و بيمار كرده است
يا مرتضى على ! به شهيدان روا مدار * ظلمى چنين كه چرخ ستمكار كرده است
كلك قضا ز بهر عزانامهء حسين * اوراق نه فلك همه طومار كرده است
هر نعرهاى كه دل به عزاى حسين زد * جان مرا ز درد خبردار كرده است
( اهلى ) ز گريه بهر شهيدان كربلا * آبى كه داشت در جگر ، ايثار كرده است
يا رب به حق مشهد فرخندهء حسين * كو چشم كور ، روشن از انوار كرده است
كاين دلشكسته ، ظاهر حالش درست كن * كوهم شكست حال خود ، اظهار كرده است « 2 »
* * *
اين نقد دل ، نثار شهيدان كربلا * چون خاك رهگذار شهيدان كربلا
طورى كه قدر و منزلش از فلك گذشت * سنگى است در مزار شهيدان كربلا
دين در حصار كعبهو ، از روى معنى است * صد كعبه در حصار شهيدان كربلا
آب خضر به پردهء ظلمت نهفته چيست * گر نيست شرمسار شهيدان كربلا ؟
گر خضر از حيات پشيمان شود رواست * كو نيست در شمار شهيدان كربلا
در چشم آفتاب كند خاك ، اگر رود * بر آسمان غبار شهيدان كربلا
طوفان نوح سر نزد از كربلا عجب * از چشم اشكبار شهيدان كربلا
هامش
( 1 ) . همان ، ص 430 و 431 .
( 2 ) . همان ، ص 428 و 429 .