حرمت دين و ، خاندان رسول * جمله برداشته ز جهل و فضول
تيغها ، لعل گون ز خون حسين * چه بود در جهان بَتَر زين شين
تاج بر سر نهاده ، بدكردار * كه از آن تاج خوبتر ، منشار « 1 »
زخم شمشير و نيزه و پيكان * بر سر نيزه ، سر به جاى سنان
آل ياسين ، بداده يكسر جان * عاجز و خوار و بيكس و عطشان
كافرانى ، در اول پيكار * شده از زخم ذو الفقار ، فكار
همه را بر دل از على صد داغ * شده يكسر قرين طاغى و باغ
كين دل بازخواسته ز حسين * شده قانع بدين شماتت و شين
حكيم سنايى غزنوى پس از روايت داستان پيرزنى در كوفه كه كودكان يتيم خود را به بوييدن نسيم كربلا فرمان مىداد ، آورده است :
من از اين ابن خال « 2 » ، بيزارم * كز پدر « 3 » نيز هم ، دلازارم
پس تو گويى يزيد مير من است * عمر و عاص پليد ، پير من است
آن كرا عمر و عاص باشد پير * با يزيد پليد باشد مير
مستحق عذاب و نفرين است * بدره و بدفعال و بددين است
لعنت دادگر بر آن كس باد * كه مر او را كند به نيكى ياد
من نيم دوستدار شمر و يزيد * ز آن قبيله منم به عهد ، بعيد
از ( سنايى ) به جان مير حسين * صد هزاران ثناست دايم دين « 4 »
4 . اوحدى مراغهاى ( 670 - 738 )
زندگينامه
اوحد الدين و يا ركن الدين فرزند حسين اصفهانى ، از عرفا و شعراى بنام نيمهء اول سدهء هشتم هجرى است . زادگاه و اقامت پدرش در اصفهان بوده ولى وى در مراغه به دنيا آمده و پس از اقامت طولانى در همان شهر بدرود حيات گفته و مزارش نيز در مراغه است .
هامش
( 1 ) . ارّه
( 2 ) . مراد يزيد است .
( 3 ) . كنايه از معاويه
( 4 ) . حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه ، ( به سرمايه حسين شرف الدين ، بىتا ) ، ص 146 تا 151 .