صفة قتل الامير السيد الحسين بن على بن ابى طالب رضى اللّه عنهما باشارة يزيد عليه اللعنة و عبيد اللّه بن زياد لعنه اللّه و الملائكة و الناس اجمعين :
دشمنان ، قصد جان او كردند * تا دمار از تنش برآوردند
عمرو عاص ، از فساد ، رايى زد * شرع را ، زود پشت پايى زد
بر يزيد پليد ، بيعت كرد * تا كه از خاندان برآرد گرد
شرم و آزرم ، جملگى برداشت * جمعى از دشمنان بر او بگماشت
تا مر او را ، به نامه و به حِيَل * از مدينه كشيد در منهل
كربلا ، چون مقام و منزل ساخت * تا كه آل زياد ، بر وى تاخت
ره آب فرات بربستند * دل او ، ز آن عنا و غم خستند
شمر و عبد اللّه زياد لعين * روحشان جفت باد با نفرين
بركشيدند تيغ ، بىآزرم * نز خدا ترس و ، نز خلايق شرم
سرش از تن ، به تيغ ببريدند * و اندر آن فعل سوء ، مىديدند
به دمشق اندر ، آن يزيد پليد * منتظر بود ، تا سرش برسيد
پيش بنهاد و ، شادمانى كرد * تكيه بر دينى و امانى ، كرد
سر برهنه بر اشتر و پالان * پيش ايشان ز درد دل نالان
عمر و عاص و يزيد و ابن زياد * همچو قوم ثمود و صالح و عاد
بر جفا كرده هر يكى اصرار * رفته از حقد ، بر ره انكار
هيچ ناورده ، در ره بيداد * مصطفى را و مرتضى را ، ياد
يك سو انداخته ، مجامله را * زشت كرده ، ره معامله را
كرده دوزخ براى خويش مُعَدّ * بو الحكم را ، گزيده بر احمد !
ره آزم و شرم ، بربسته * عهد و پيمان شرع ، بگسسته
صفة الكربلا و نسيم المشهد المعظم
حَبَّذا كربلا و آن تعظيم * كز بهشت آورد به خلق ، نسيم
و آن تنِ سر بريده در گل و خاك * و آن عزيزان به تيغ ، دلها چاك
و آن گزين همه جهان ، كشته * در گل و خون ، تنش بياغشته
و آن چنان ظالمان بدكردار * كرده بر ظلم خويشتن ، اصرار