چون اختر تيغ زن كشيده * در ديدهء اهرمن سنانها
اى قبلهء طراز دين تازى ! * ما طايفه نيستيم از آنها
كز خدمت او ملول گرديم * ور زير و زِبر شود جهانها
يا بفروشيم ، حاش للّه * وصل تو به اصل خان و مانها « 1 »
ترجمهء رجز عبد اللّه بن حسن ( عليهما السلام )
خواجهء هردو جهان جد من است * جد ديگر ، ولى ذو المنن است
پدر محترم محتشمم * نور بينايى زهرا ، حسن است
وين شهنشاه ، گرانمايه : حسين * هادى راه حق و عمّ من است
نايب ذى المنن است اندر دين * آنكه امروز امام زَمن « 2 » است
طاير قدسم و ، عمّ پدرم * شهره عمار مرصع بدن است
تو چو مرغى و ، تو را خارجيان * روش و پرورش اندر چه فن است
حاصل عمر شما اهل نفاق * طاعت و پيروى اهرمن است
روز رفتن به سقر ، كار شماست * جان ربودن ز بدن كار من است « 3 »
ترجمهء قسمتى از رجز قاسم بن حسن ( عليهما السلام )
دل ، خريدار جاه خواهم كرد * جان ، فدا بهر شاه خواهم كرد
با اساس و لباس دامادى * عزم ترتيب راه خواهم كرد
به سُم مركب و سرنيزه * ماه و ماهى ، تباه خواهم كرد
آب هندى و باد تازى را * به شهادت گواه خواهم كرد
بلبل آيين ، به نغمههاى حزين * بانگ : واسيداه ! خواهم كرد
كبريا را ، كفيل خواهم ساخت * مصطفى را ، پناه خواهم كرد
با بتول و على ، شكايت قوم * در حريم إله خواهم كرد « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 394 .
( 2 ) . زمان
( 3 ) . همان ، ص 395 . ( سقر : دوزخ )
( 4 ) . همان ، ص 402 و 403 .