حاج ملّا هادى سبزوارى ( اسرار )
پرده نشين
شهر پر آشوب و غارت دل و دين است * باز مگر شاه ما بخانهء زين است ؟
آينهء روست يا كه جام جهان بين ؟ * آتش طور است يا شعاع جبين است ؟
با كه توان گفت اين سخن كه نگارم * شاهد هر جائى است و پردهنشين است !
شه تويى اى دوست در قلمرو دلها * كشور جانها تو را به زير نگين است
خسروى عالمم به چشم نيايد * گر تو اشارت كنى كه چاكرم اين است
بر سر بالين بيا كه آخر عمر است * رخ بنما كاين نگاه باز پسين است