محمّد على مجاهدى ( پروانه )
كعبهء مقصود
بسر آمد شب هجران و سحر نزديك است * صبر كن ، صبر كه هنگام ظفر نزديك است
رحمى اى باد خزان كز اثر همت اشك * نونهالى كه نشاندم به ثمر نزديك است
همه را در رخ ياران نگران مىبينم * مگر اين قافله را وقت سفر نزديك است ؟
وقت آنست كه همت طلبيم از درِ دوست * كه بس از قافله دوريم و خطر نزديك است
گر چه دور است ره كعبهء مقصود ، ولى * آزموديم كه بر اهل نظر نزديك است
نالههاى جرس قافله پر شور شدهست * همسفر ! كعبهء مقصود مگر نزديك است ؟