غلامرضا سازگار ( ميثم )
شمع جهان افروز
اى رخت مهر دل فروز همه * وى ز شفقت شده دلسوز همه
حُسن تو ، عاشقى آموز همه * بى تو چون شام سيه ، روز همه
ما از آن شمع جهان افروزيم * كه ز هجران رُخت مىسوزيم
ما كه لب تشنهء ديدار توايم * همه ناديده ، خريدار توايم
نه خريدار ، گرفتار توايم * نه گرفتار ، كه بيمار توايم
اى خوش آن روز كه رخ بنمايى * دل و جان همه را بر بايى