تو شاهد خلوت شهودى * پروردهء سايهى وجودى
تو حجّت دين كردگارى * نوباوهء باغ هشت و چارى
هر چند ز ديدهها نهانى * روشن كن بزم اين جهانى
ما تشنه ، تو چشمهء حياتى * ما غرقه ، تو كشتى نجاتى
بشتاب كه ماندهايم در شست * درياب كه رفتهايم از دست
اى وارث تخت شاه لولاك * اى صاحب امر ، اين مثواك ؟
ديرىست كه در ره تو پوئيم * اى راحت جان كجات جوئيم ؟
اندر طلب توايم دَروا * در مكّه و ذى طوى و رَضوى
عمرىست كه ما در اشتياقت * سوزيم در آتش فراقت