محمّد موحّديان قمى ( اميد )
صبح امّيد
ظلمت شب به سر آمد تو بيا مهدى جان * نور حق جلوهگر آمد ، تو بيا مهدى جان
اى كه از آمدنت رفتن دوران سياه * خود نشانى دگر آمد ، تو بيا مهدى جان
نايبت روح خدا بين كه به تاريكى شب * جلوهگر چون قمر آمد ، تو بيا مهدى جان
چون سحر مىرسد از صُبح دهد مژده همى * مژده اينك سحر آمد ، تو بيا مهدى جان
تو همان صبح اميدى كه پس از ظلمت شب * از طلوعت خبر آمد ، تو بيا مهدى جان
صاحب دولت حق اى مَلِك مُلك وجود * دولتت مستقر آمد ، تو بيا مهدى جان