فخر پسر از پدر بود ، ليكن * صد فخر پدر ازين پسر دارد
او ميوهء قلب مصطفى باشد * آن دوحه بلى چنين ثمر دارد
او دوحهء باغ مرتضى باشد * آن باغ بلى چنين شجر دارد
اين دُر ، صدفش بود بتول پاك * آن دُرج بلى چنين گهر دارد
اين شه اثر خدا بود در دهر * آن ذات بلى چنين اثر دارد
جبريل امين ز خاك درگاهش * قوت دل و قوّت بصر دارد
آفاق كند چو روضهء فردوس * روزى كه ز رخ نقاب بر دارد
بر خويش چو جوشن غزا پوشد * بر دست چو رايت ظفر دارد
آن هندى حيدرى به كف گيرد * آن جوشن داودى به بر دارد