و اين اشارتست بدانچه روايت كردهاند كه نوبتى به متوكل رسانيدند كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام داعيه دارد كه خروج كند جهت خلافت و مردم كوفه و عراق تمام با او موافقند و اهل خراسان نيز با او موافقت كردهاند . متوكل خليفه حكم كرد كه تمامى لشكر از شهر سرّ من رأى بيرون آيند و فرمود كه ، هر كس از لشكر او مخلات خود را كه توبره اوست پر خاك كنند و تمامى در يك محل بريزند . لشكرى عظيم هر يك توبرهء خود را پر خاك كردند و در يك محل ريختند . و تلّى عظيم در غايت بلندى در آنجا پيدا و آن را تلى المخال نام كردند . يعنى تلّ توبرهها . بعد از آن حضرت امام را طلب نمود و با آن حضرت بر بالاى آن تل رفت و لشكر را امر فرمود كه تمامى لباسهاى جنگ بپوشند و آرايش تمام كنند و با لباسهاى تازى در غايت آراستگى سوار شوند و خود را عرض كنند ؛ غرض او آن بود كه لشكر خود را بر حضرت امام عرض كند .
چون لشكرها را عرض داد با حضرت امام گفت : « اين لشكرهاى من است و هر كس با من مخالفت مىكند گو طاقت مقاومت » « 1 » اين لشكر پيشآور ! حضرت امام فرمود : تو لشكر خود را عرض كردى . اكنون نگاه كن و لشكر مرا تماشا كن ؛ چون متوكّل نگاه كرد ميان آسمان و زمين را مملو يافت از سواران ملك كه تمامى بر اسبان ابلق سوار بودند و اسبها را آراسته و با سلاح تمام ، صفها راست كرده فى الحال بيفتاد و بىهوش شد . چون به هوش آمد گفت : چه كسانند ؟ حضرت امام فرمود : اينها لشكر منند . امّا ما طلب ملك و خلافت نداريم و به عبادت مشغوليم ، تو خاطر را فارغ ساز .
النّور الجلىّ ، البدر الوضىّ
آن حضرت نور روشن ظاهر است .
و اين اشارتست به صفا و باطن و ظهور تجليّات جلالى و جمالى الهى كه نسبت با ائمهء كبار واقع مىشود و سراپاى وجود ايشان را نور روشن مىسازد .
و آن حضرت ماه شب چهارده است كه درخشان و تابان است . و اين اشارتست به كمال آن حضرت ، با تمامى آن حضرت در كمالات .
هامش
( 1 ) . از « غ » افتاده .