و متوجه اعالى « 1 » مدينه بودم كه خرما به سلم بخرم . در بيرون دروازه ، امام محمد باقر عليه السّلام را ديدم كه از اعالى مدينه بازمىگشت و به شهر مىرفت . گفتم : السلام عليك يا بن رسول اللّه ؛ جواب سلام داد و فرمود : به كجا مىروى ؟ گفتم : بيرون مىروم كه در اعالى مدينه خرما به سلم بخرم ؛ فرمود : آيا ايمن شدهايد امسال از ملخ . اين سخن فرمود و به شهر در رفت و من آمد و خرما به سلم خريدم . چون وقت قطع خرما شد ملخ آمد و هر چه سبز بود تمامى بخورد و اين از آيات علوم غيبيه بود كه از نور باطن آن حضرت ظاهر شد .
ديگرى از محبان اهل البيت روايت كرده كه نوبتى در سال ، صد و بيست دينار طلا صرف كردم در زمين و خيار « و دستنبوى « 2 » مزروع داشتم . چون وقت محصول شد ملخ آمد و تمامى آن خيار » « 3 » دستنبوى را بخورد . صباح آن شب كه ملخ آمد تمامى آن زراعت را خورده بود ؛ بر كنار زراعت ايستاده بودم حضرت امام محمد باقر عليه السّلام در گذر آمد ، پيش رفتم و سلام كردم . فرمود چند در وجه اين زراعت صرف كردهاى ؟
گفتم : صد و بيست دينار طلا ؛ فرمود : من از پدران خود روايت مىكنم كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : تمسّكوا ببقايا المصائب ؛ يعنى دست زنيد بدان چيز كه از مصيبتها بازماند و اين مصيبت كه بدين زمين رسيده آن را آب بده تا حق تعالى در آن بركت كرامت فرمايد . پس من زراعت را آب دادم و محصول وافى از آنجا برداشتم كه اضعاف آن بود كه در وجه آن صرف كرده بودم . « 4 »
شخصى ديگر روايت كرده كه نوبتى به قبا مىرفتم از مدينه در ميان روز گرم ، حضرت امام محمد باقر عليه السّلام را ديدم كه از زراعت باغستان خود بازمىگشت و بدن
هامش
( 1 ) . مقصود منطقهء عوالى مدينه است .
( 2 ) . در متن عربى « بطيخ » و « قثاء » آمده ، شايد خربزه باشد . در دهخدا ، گفته شده : هر ميوهء خوشبوى را كه به دست گرفته ببويند دستنبو توان گفت خصوصا خيارك باشد كه بغايت خوشبوى بود . ثمرى باشد كوچكتر از خربزه كه آن را به هندى كچرى نامند .
( 3 ) . در « غ » نيامده .
( 4 ) . روايت مزبور در كشف الغمه ج 2 صص 217 - 218 دربارهء امام كاظم عليه السّلام نقل شده است .