آمد ، پس نماز بسيار كرد « 1 » و بعد از آن سجده كرد و روى بر خاك « نهاد و » « 2 » بماليد و كف دستها به طرف آسمان برداشت . شنيدم كه آهسته مىگفت . عبيدك بفنائك ، مسكينك بفنائك ، فقيرك بفنائك ، سائلك بفنائك . طاوس گفت : من دعا ياد گرفتم و هيچ شدت پيش نيامد مرا الّا آنكه اين دعا را بخواندم و خداى تعالى مرا فرج كرامت فرمود . « 3 »
طارح الشّوكة مع المفاخر الجمّة
آن حضرت اندازندهء شوكت دنيا و بزرگى است با وجود فخرها و شرفهاى بسيار كه آن حضرت را حاصل بوده .
و اين اشارت است بدان كه آن حضرت با وجود آن مفاخر نسبى و مكارم حسبى كه در ذات مبارك آن حضرت جمع شده بود ، اصلا ميل ظهور و شوكت خلافت نمىفرمود . چنانچه روايت كردهاند كه در مدت حيات آن حضرت هر چند مردم عراق آن حضرت را بر طلب ملك و خلافت ترغيب كردند اصلا ميل نفرمود ؛ ابن شهاب زهرى روايت كند كه ، جمعى از مفسدان پيش عبد الملك مروان كه در آن زمان پادشاه بود افساد كردند كه مردم عراق ميل به امام زين العابدين دارند ؛ كتابات به دو نوشتهاند و او نيز ميل دارد كه به طرف كوفه رود و در آنجا ظهور كند و اين تهمت را خاطر نشان عبد الملك مروان كردند ؛ عبد الملك جمعى را بفرستاد و آن حضرت را بند و غل كرده ، « به طرف شام برد ؛ چون موكلان ، آن حضرت را بند و غل كردند و خيمه از مدينه بيرون زدند كه » « 4 » طرف شام روند ، من رفتم تا آن حضرت را وداع كنم ، در اندرون خيمه بود و موكلان در بيرون خيمه نشسته بودند از ايشان دستورى خواستم و در رفتم آن حضرت را بديدم كه دستهاى مباركش را در غل كرده بودند و سر و پاى مباركش در زنجير كشيده ؛ رقّت بر من غالب شد بگريستم . فرمود : اى زهرى ! چرا مىگريى ؟ گفتم : اى پسر رسول خدا ! من تو را چنين غل كرده نمىتوانم ديد كه آن حضرت اشارت فرمود ، فى الحال غل و بند بيفتاد . آن حضرت فرمود : اى زهرى ! اين حال را مشاهد
هامش
( 1 ) . در « غ » : بگذارد .
( 2 ) . در « غ » نيامده .
( 3 ) . كشف الغمه ج 2 صص 80 - 81 .
( 4 ) . تنها در « غ » آمده .