رجعت كردمى اين را رجعت مىكردم .
الفاتح لأبواب المنائح على البائس و العانى
« 1 »
آن حضرت گشايندهء درهاى بخششهاست « 2 » بر درويش و اسير .
و اين اشارت است به كرم و عطاى آن حضرت . روايت كردهاند كه آن حضرت عطاى بسيار مىفرمود . و از كريمان مشهور بنى هاشم آن حضرت است . و حكايات آن حضرت بسيار است .
التّارك شوكة الخلافة تبرّما من المتاع الفانى
آن حضرت ترككننده است مر شوكت خلافت را از جهت سير بر آمدن از متاع فانى دنيا .
و اين اشارت است بدان كه آن حضرت به اختيار ترك خلافت كرد . « 3 » چنانچه روايت كردهاند كه چون اهل كوفه با آن حضرت بيعت كردهاند و لشكرهاى بسيار از شيعه [ با ] آن حضرت بيعت كردهاند و شيعهء آن حضرت و امراى عرب نزد آن حضرت جمع شدند ، « 4 » عزم قتال شام فرمود با چهل هزار مرد آراسته از كوفه بيرون رفت و در مقدمهء لشكر قيس بن سعد بن عباده را با دوازده هزار سوار روانه گردانيد و ايشان به جزيره موصل آمدند و آن حضرت با برادران و لشكر به مداين آمدند و مدتى در قصر مداين ساكن شد و اعتماد بر وفاى كوفيان نداشت ، زيرا كه مىدانست كه ايشان در باطن با آن حضرت راست نيستند و مكاتيب با اهل شام مىنويسند ؛ و نيز انديشه فرمود كه ، مستولى شام ، ترك ملك نمىكند و اهل شام با او موافقند ؛ ديگر خون مسلمانان ريخته مىشود . پس كتابت به معاويه نوشت و با او صلح كرد .
الحافظ لجماجم عساكر الاسلام من القاصى و الدّانى
هامش
( 1 ) . در « غ » : العافى .
( 2 ) . در اصل : بهشتها .
( 3 ) . اين سخن راست نيست ؛ ما در جاى ديگرى بدان پرداختهايم ( تاريخ سياسى اسلام تا سال صد هجرى ، ص 19 ) ؛ مطلب مزبور را ابن طلحه شافعى نيز در مطالب السئول گفته و اربلى سخت او را مورد انتقاد قرار داده است . نك : كشف الغمه ج 1 صص 562 - 564 .
( 4 ) . در « غ » : و لشكرهاى بسيار را آراستند از شيعهء آن حضرت و از امراى عرب . . .