آمدى پسر صالح و پيغمبر صالح ؛ و در حديث ابو ذر آمده در صحيح ، كه چون به آسمان دنيا رسيدم ، مردى ديدم بر طرف راست او چيزى چند نهاده بود و بر طرف چپ او سوادى چند بود . چون به طرف راست نگاه مىكرد مىخنديد و چون به طرف چپ نگاه مىكرد مىگريست ؛ از جبرئيل پرسيدم كه اين چيست ؟ گفت : اين آدم است و آنچه بر طرف راست اوست فرزندان اوست كه از اهل بهشتاند و آنچه بر طرف چپ اوست فرزندان كه از اهل دوزخاند . چون به طرف راست نظر مىكند ، مىخندد و چون به طرف چپ نگاه مىكند مىگريد .
بعد از آن مرا به آسمان دوم برد و در آنجا يحيى و عيسى را ديدم و بر ايشان سلام كردم و همچنان جواب شنيدم « و همچنين » « 1 » در تمام آسمانها ، تا آسمان هفتم . در هر آسمان جبرئيل همچنان طلب گشودن در مىكرد و خازن آن آسمان همچنان جواب مىداد و در مىگشودند و در هر آسمانى پيغمبرى مىديدم و همچنان جبرئيل امر به سلام مىكرد و من سلام مىكردم و همچنان جواب و مرحبا مىشنيدم ؛ و فرمود : در آسمان سوم يوسف را ديدم و در چهارم ادريس و در پنجم هارون و در ششم موسى و در هفتم ابراهيم . و در آسمان هفتم بيت المعمور را به من نمودند و بعد از آن مرا به سوى سدرة المنتهى برد و ميوه آن مثل سبوهاى بزرگ بود و برگهاى آن همچون گوش فيل ؛ هيچكس وصف نمىتواند كردن آن درخت را از حسن و جمال ؛ و در اصل آن درخت چهار نهر بود ، دو نهر باطن و دو نهر ظاهر . با جبرئيل گفتم : اين نهرها چيست ؟ گفت : اين دو نهر باطن دو نهر است در بهشت و اين دو نهر ظاهر نيل و فرات است كه به دنيا مىرود .
بعد از آن فرمود كه ، چون از سدرة المنتهى بگذشتيم ، مرا به « محلّى » « 2 » هموار بردند كه در آنجا آواز قلمها كه ملائكه امور قضا و قدر مىنوشتند شنيدم ؛ و در فقرهء اول اشارت بدين نموده شد ؛ زيرا كه اين اعلى مراتب تقرّب است و مراد از اين تقرّب نه تقرّب جسمانى است به حق تعالى زيرا كه حق تعالى منزّه است از آنكه
هامش
( 1 ) . از « غ » .
( 2 ) . در « غ » نيامده .