[ معجزهء معراج ]
و حاليا در اين مقام بدين مجمل اختصار كرديم و چون از جمله معجزات آن حضرت ، معجزهء معراج اعلى و اشهر است ، بدان معجزه على حدّه اشارت نموده شد . در اين فقره :
المتقرّب إلى اللّه فى المعراج حتّى سمع صرير الاقلام
آن حضرت تقرّب جسته به سوى حق تعالى در معراج ، آن زمان كه شنيده آواز قلمها را . و اين اشارت است به معراج .
و قصّه چنان بوده كه در حديث روايت كردهاند كه حضرت پيغمبر فرمود كه در آن شب سقف خانه گشاده شد و من در مكّه بودم ، جبرئيل فرود آمد و سينهء مرا بشكافت و آن را به آب زمزم بشست . بعد از آن طشتى آورد از طلا كه پر بود از حكمت و ايمان ، و آن را در سينهء من ريخت و سينهء مرا به حال اوّل برد . بعد از آن براق آوردند ؛ و آن دابّهاى است سفيد دراز كه بالاى درازگوش گوش است و از استر كوچكتر است و در رفتار چنانتيز است كه گام بر جاى مىنهد كه غايت محل نگاه كردن اوست ؛ بعد از آن فرمود كه من بر آن براق « دابّه » « 1 » سوار شدم و با جبرئيل به بيت المقدس آمدم و آن را بر حلقه بستم كه پيغمبران بر آن مىبندند ؛ و به مسجد در آمدم و دو ركعت نماز گذاردم و بيرون آمدم و جبرئيل دو ظرف آورد در يكى خمر بود و در يكى شير . من اختيار شير كردم . جبرئيل فرمود : اختيار فطرت كردى .
بعد از آن جبرئيل مرا به آسمان اول برد و طلب گشودن در آسمان كرد . گفتند خازنان آسمان اول : كيست ؟ گفت : جبرئيل . گفتند : با تو كيست ؟ گفت : محمّد .
گفتند : پيغمبر شده ؟ گفت بلى ؛ گفتند : خوش آمدى و خوش آمدنى كه آمدن اوست ؛ بعد از آن در گشودند . چون بدانجا رسيدم ، آدم را جبرئيل فرمود اين پدر تست ، برو سلام كن ؛ بر او سلام كردم . جواب سلام بازداد . بعد از آن گفت خوش
هامش
( 1 ) . در « غ » نيامده .