تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤

باب چهل و چهارم در جواب دادن حسن از مسائل خضر عليه السلام و حجت گرفتن در خواب

سخنانى چند كه اعداء آل رسول پيش معاويه عليه اللعنة به دو گفتند . روايت كند ابو هاشم داود بن القاسم الجعفرى از ابو جعفر محمد بن على - التقى عليهما السلام ، گفت : روزى امير المؤمنين و حسن عليهما السلام مىآمدند و سلمان [ گ 128 ] فارسى رضى اللّه عنه ، با ايشان و امير المؤمنين تكيه بر سلمان كرده بود . امير المؤمنين در مسجد حرام رفت و بنشست . مردى درآمد ، هيئتى و جامه‌اى نيكو داشت ، سلام كرد بر امير المؤمنين ، او جواب داد بنشست ؛ پس گفت : يا امير المؤمنين ، سه مسأله از شما خواهم پرسيد اگر مرا جواب دهى دانم كه قوم بر تو ظلم كردند كه حق تو بستند ، و ايشان ايمن نيستند نه در دنيا و نه در آخرت ، و اگر جواب نتوانى داد دانم كه تو نيز مثل ايشانى . امير المؤمنين عليه السلام گفت : بپرس از هرچه مىخواهى . گفت : خبر ده مرا كه شخص چون خفت روح وى كجا رود و از مرد كه چگونه چيزها ياد كنند و فراموش كنند ، و از مرد كه چگونه فرزندش به اعمام و اخوال ماند . امير المؤمنين نگاه با حسن عليه السلام كرد ، گفت : يا با محمد ، جوابش ده ! حسن گفت : آنچه پرسيدى كه مرد چون خفت روح وى كجا رود ؟ روحش متعلق است به باد و باد متعلق به هوا تا آن وقت كه خداوندش حركت خواهد كرد تا بيدار شود . اگر خداى تعالى دستورى دهد كه آن روح را كه به اين روح