قائم است [ گ 129 ] به فرمان او ، و گواهى دهم كه حسن بن على قائم است به فرمان پدر ؛ و گواهى دهم كه مردى از فرزندان حسين كه او را نه به نام خوانند و نه به كنيت تا آن وقت كه ظاهر شود جهان را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم كرده باشند . سلام خدا بر تو باد يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته .
پس برخاست و برفت . امير المؤمنين به حسن عليهما السلام گفت : يا با محمد از پى وى برو ، بنگر كه كجا مىرود . حسن بر اثر وى برفت . پس بازآمد گفت :
او را پيش از آن نديدم كه پاى از مسجد بيرون نهاد . ندانم كجا رفت .
امير المؤمنين گفت : يا با محمد او را مىشناسى ؟ گفت : خدا و رسول و امير المؤمنين بهتر داند گفت : او خضر بود عليه السلام .
حجت گرفتن حسن عليه السلام با ملعونان آن طاغى معاويه « [ كه ] » طعن در امير المؤمنين و حسن ، عليهما السلام ، زدند و رد كردن بر ايشان آن طعنها .
روايت كند شعبى و ابو مخنف و يزيد بن ابى حبيب المصرى ، گفتند ، در اسلام روزى نبود كه در آن خصومت رفت در محفلى كه در آن فرياد داشتند و غلبه كردن در سخنهاى سخت ، و در جوابهاى آن سختتر از آن روز كه معاويه و عمرو بن عثمان و عمرو بن العاص و عتبة بن ابى سفيان و وليد بن عقبة بن ابى معيط ، و مغيرة بن شعبه لعنهم الله نزد معاويه نشسته بودند ، و گفتند : كس فرست و حسن را حاضر كن كه او سيرت پدر زنده كرده است و قومى در دنبال او افتادهاند اگر چيزى مىفرمايد فرمانش مىبرند ، و اگر سخن مىگويد صادقش مىدارند .
و اين هر دو معنى را به منزلت بلند [ . . . ] رساند مردم را . اگر او را حاضر كنى ؛ ما او را خوار و حقير كنيم و دشنام او و پدرش دهيم ، و قدر او و پدرش و هى و ناچيز گردانيم ؛ و از براى آن تشنهايم و مىگوييم تا ترا محقق شود .
معاويه گفت : مىترسم كه او قلادههائى چند در گردن شما افكند كه عيب آن با شما بماند تا آن وقت كه در گور شويد ؛ به خداى كه من هرگز او را نديدم الا كه جناب او نخواستم و از عتاب او ترسيدم ؛ و اگر او را بخوانم او را انصاف دهم از شما .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 626
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٦٢٦