تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
كردندى رسول گفتى : « الحمد للّه ، حمد و سپاس رب العالمين راى كه ما را تفضيل نهاد بر جملهء عالميان » پس مصافقه رسمى شد كه استعمال مىكند آنكه وى راى در آن حقى نيست . و روايت كرده‌اند از صادق ( ع ) كه او گفت : چون رسول صلى اللّه عليه و آله از خطبه فارغ شد مردى با جمال مهيب خوش‌بوى ديدند . گفت به خدا كه مثل اين حال امروزينه نديده‌ام ، عجب تأكيد كرد از براى پسر عم ، و عقدى بست كه نگشايد الا كافر به خداى تعالى و رسول وى . لعنت بر آن كس كه اين عقد بازگشايد . عمر چون سخن وى بشنيد روى با وى كرد از هيبت او و جمالش عجب آمد ، پس نگاه با رسول كرد ، صلى اللّه عليه و آله ، گفت : نشنيدى اين چه اين گفت ، و سخن او با رسول گفت . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : يا عمر ، مىدانى كه اين كيست ؟ گفت : نه . رسول گفت : اين روح الامين است جبرئيل عليه السلام ، جهد كن تا اين عهد نشكنى ، اگر اين عقد بشكنى خداى تعالى و رسول و مؤمنان از تو بيزار باشند . بدان كه اگر هيچ دليلى نبودى شيعه راى بر امامت امير المؤمنين و ائمه عليهم السلام جز ازين خطبه كفايت بودى ، اگر چه دلايل بر امامت ايشان از معقول و كتاب و سنت بسيار است اما قوم از حسد و عداوت و ميل با اعداء ايشان هر چه توانند انكار كنند ، و آنچه انكار نتوانند كرد [ 621 ر ] آن را تأويل فاسد كنند ، و در چشم ضعفاء متفقهه و عوام جهال بيارايند تا ايشان بدان مغرور شوند و انكار حق كنند .