اول : دلدل ، و آن را مقوقس هديه كرد به رنگ سفيد يا شهبا بود . بعد از پيغمبر على عليه السّلام بر آن نشست ، آنگاه به امام حسن عليه السّلام رسيد ، و در زمان حكومت معاويه هلاك شد و از سالخوردگى دندان بر آن نمانده بود ، قوت آن را از آرد مىكردند .
ابن عباس گويد : چون دلدل را بياوردند پيغمبر از امّ سلمه مقدارى پشم و ليف بگرفت ، از بهر او رسنى بتافت و به خانهء او رفته گليمى مطرف برآورد و چهار لايه ساخته بر پشت آن انداخت و بسم اللّه گفته برنشست و مرا رديف خود ساخت ، و اين نخست استرى است كه در اسلام سوارى يافت .
طبرانى در « معجم اوسط » از انس حديث كند كه چون مسلمانان در حنين هزيمت شدند ، پيغمبر بر بغله شهبا كه دلدل نام داشت سوار بود خطاب كرد : كه اى دلدل با زمين نزديك شو ، دلدل سينهء خود بر زمين بچفسانيد پس كفى خاك بر گرفت و بر روى دشمنان بيفشاند و فرمود : حم لا ينصرون و آن جماعت هزيمت شدند و به روايتى مشتى خاك از عمّ خود عباس بخواست ، دلدل فهم كرد و سينه بر زمين نهاد تا خاك برگرفت .
دويم : فضّه ، و آن را فروة بن عمرو جذامى هديه كرد و رسول خداى آن را به ابو بكر بن أبى قحافه عطا فرمود .
سيم : ايليه ، و آن را ملك ايله به هديه فرستاد .
چهارم : بيضا ، و مادر آن ماديان عربى نامدارى بود .
پنجم : را گويند از دومة الجندل آورد .
ششم : را گويند كسرى فرستاد و اين سخن با دريدن كسرى نامهء پيغمبر را راست نيايد .
و رسول خداى را سه درازگوش بود :
اول : غضين ، آن را مقوقس هديه كرد .
دويم : عفير ، آن را فروة بن عمرو جذامى هديه فرستاد .
سيم : يعفور ، آن را سعد بن عباده به هديه آورد و بعضى عفير و يعفور را يك درازگوش دانند و آن مأخوذ از عفره است كه رنگ خاك باشد .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 2021
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص٢٠٢١