تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1332

مساهمون:

ص١٣٣٢
هنگام انشاد قصيده رسول خداى با مجلسيان فرمود : بشنويد تا كعب چه مىگويد . و چون قصيده را به پاى برد ، پيغمبر او را بردى به جايزه بپوشانيد و اسلام او پذيرفته شد ، و آن خلعت را معاويه از اولاد او به بهائى گران بخريد « 1 » و از پس او چندان‌كه خلفا داشتند در ايام عيد تن بدان آراسته مىكردند .

اسلام وحشى

دهم : وحشى قاتل حمزه رضى اللّه عنه از آن جماعت است كه پيغمبر خونش را هدر كرد و مسلمانان در قتل او جدّى تمام داشتند . بعد از فتح مكه به طرف طايف گريخت و در آنجا ببود تا وفد « 2 » طايف به حضرت رسول مىآمد به اتفاق ايشان راه برگرفته به مجلس رسول خداى در آمد و گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه و ان محمّد رسول اللّه . [ پيامبر ] فرمود : وحشى نيستى ؟ عرض كرد آرى . فرمود : بنشين و بگو عمّ مرا چگونه مقتول ساختى ؟ چون قصه بگفت ، فرمود : ديگر با من برابر مشو از اين روى هرگاه در معبرى با پيغمبر دچار مىگشت راه به يك سوى مىبريد و ديدار نمىشد . در روزگار خلافت ابو بكر آنگاه كه گروهى از مسلمين به دفع مسيلمه كذّاب مىشدند وحشى نيز با ايشان بيرون شد ، در ميدان حربگاه آن حربه كه حمزه را بدان شهيد ساخت به سوى مسيلمه پرانيد چنان كه بر سينه‌اش آمد و از پشتش سر به در كرد و يك تن مرد انصارى شمشيرى بر سر او فرود آورد و مكشوف نشد كه با زخم كدام يك جان بداد . گويند : اين هنگام زنى از بلند جائى ندا در داد كه بندهء سياه مسيلمه را بكشت . وحشى گفت : قتلت خير النّاس فى الجاهليّة و قتلت شرّ النّاس فى الاسلام . يعنى : كشتم در جاهليت حمزه را كه بهترين مردمان بود ، و در اسلام مسيلمه را مقتول
هامش
- نكنند ) ايشان را از شنا كردن در آبگيرهاى مرگ هيچ باكى نيست . ( 1 ) . ابن اثير گويد : چون روزگار معاويه فرا رسيد ، او پيكى به نزد كعب فرستاد و گفت : روپوش پيامبر خدا را به ما به فروش . كعب گفت : هيچ كس را براى پوشيدن روپوش پيامبر خدا از خود شايسته‌تر نمىدانم . چون كعب در گذشت ، معاويه آن را از فرزندانش به بيست هزار درهم خريد و اين همان روپوش است كه امروز در نزد خليفگان است ( تاريخ كامل ، 3 / 1138 ) . ( 2 ) . وفد جمع وافد : پيك و افرادى از مردم كه به اجتماع بر امير و سلطان و بزرگ وارد شوند .