تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1163

مساهمون:

ص١١٦٣

جلوس شيرويه پسر خسرو پرويز در مملكت ايران در سال هشتم هجرت بود

شيرويه پسر خسرو پرويز است - شرح حال او در قتل پدر و سير نكوهيده‌اش در جلد دوم از كتاب اول ناسخ التواريخ به شرح رفت - بعد از پدر به تخت سلطنت برآمد و نخستين به باذان كه در اين وقت سلطنت يمن داشت چنان كه مذكور شد ، رقم كرد كه : با محمّد بن عبد اللّه كه دعوى نبوت كند طريق كاوش و كوشش مسپار و آن عوانان كه به فرمان خسرو به نزديك او گسيل داشتى بازخوان تا من در كار او نيك بنگرم و پشت و روى اين كار بازدانم ، هم‌اكنون مردم يمن را به سلطنت من دعوت كن و بيعت بستان . بالجمله مردم ايران طوعا او كرها « 1 » سر به فرمان او درآوردند و خدمتش را پذيره شدند . چون كردار او زشت بود و زشتى خوى او در سرشت مردم پنجه مىزد « 2 » ، هيچ كس شاد خاطر به حضرت او حاضر نمىشد . وى نيز از ديدار اعيان حضرت ، تفرّس « 3 » كراهت مىكرد و ملاقات ايشان را مكروه مىداشت و قتل پدر و برادران بر وى ناگوار مىرفت . لا جرم از اين حزن روز به روز رنجور مىگشت . يك روز چنان افتاد كه به كنج خانهء پدر رفته در مخزونات وى نظرى مىافكند ، در آنجا حقه‌اى از زهر نقيع « 4 » نهاده بودند . شيرويه چنان دانست كه نوشداروئى است ، پس از براى رفع رنجورى ، دست فرا برد و لختى برگرفت و بخورد و در زمان بمرد . و مدت ملك او هفت ( 7 ) ماه بود .
هامش
( 1 ) . با رضايت يا كراهت ( 2 ) . با خوى و فطرت مردم ناسازگار بود . ( 3 ) . تفرس : درك كردن و فهميدن ( 4 ) . نقيع : شراب مخصوصى است كه از مويز ساخته شود .