تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
در سراى او بود متقاعد گشت ، و ديگر طلحه و سعيد كه به جاسوسى مأمور شدند و در راه ياوه گشتند . و آن پنج تن كه از انصار بودند : يكى : ابو لبابه بود كه رسول خداى او را به جاى ابن امّ مكتوم خليفتى بداد و از نيمه راه به مدينه فرستاد . دويم : عاصم بن عدىّ العجلانى « 1 » بود كه بر مردم عاليه « 2 » خلافت داد . سيم : حارث بن حاطب كه از منزل روحا به ميان بنى عمرو بن عوف مأمور گشت . چهارم : حارث بن الصّمّة . پنجم : خوّات بن جبير و اين هر دو را سقطه پيش آمد و كسرى در اعضاء راه كرد و باز مدينه شدند . آنگاه رسول خداى با لشكر خويشتن كوچ همىداد ، و در لشكر آن حضرت هفتاد ( 70 ) شتر بود و سه ( 3 ) سر اسب داشتند . زبير را اسبى بود كه يعسوب نام داشت و مرثد ابن ابى مرثد را اسبى بود كه سيل مىناميدند و ديگر مقداد را نيز اسبى بود « 3 » ؛ و از آلات حرب شش ( 6 ) زره و هفت ( 7 ) شمشير داشتند . و چون راحله « 4 » ايشان اندك بود هر دو كس و سه كس به نوبت يك شتر را برمىنشستند و رسول خداى بر شترى كه عضبا « 5 » نام داشت سوار مىشد با اينكه گوش آن شكافته نبود ، عضبا مىناميدند ، - چه شتر گوش شكافته را عضبا گويند - و با على عليه السّلام نوبت داشت و از آن پيش كه ابو لبابه مأمور به مدينه شود ، نيز به سوارى شتر پيغمبر شريك بود و چون مأمور به مدينه شد نوبت او زيد بن حارثه را افتاد و آنگاه كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بايست پياده رود ، على عليه السّلام و ابو لبابه عرض مىكردند : همچنان سوار باش كه ما از قبل تو طىّ مسافت كنيم . آن حضرت در پاسخ مىفرمود : ما أنتما بأحرى منّى و أنا أغنى عن الاجر منكما .
هامش
( 1 ) . عجلان : نام موضعى است از هذيل . ( 2 ) . عاليه : نام اراضى قريب مدينه است ، از طرف نجد ( س ) . ( 3 ) . واقدى گويد : همراه اصحاب رسول خدا ( ص ) دو اسب هم بوده ، اسبى از مرثد بن ابى مرثد غنوى و اسبى از مقداد بن عمرو بهرانى ، برخى گويند : زبير هم اسبى داشته است . به هر حال دو اسب بيشتر نداشته‌اند . آنگاه همو به چهار واسطه از قول مقداد مىگويد : در جنگ بدر همراه من اسبى بود كه سبحه ( شناور ) ناميده مىشد . و سعد بن مالك غنوى هم از پدران خود برايم روايت كرد كه مرثد غنوى روز بدر بر اسبى به نام سيل سوار بود ( مغازى ، 1 / 19 - 20 ) . ( 4 ) . راحله : مركب ( 5 ) . عضبا : گوش شكافته را گويند و شتر پيغمبر ( ص ) اگر چه گوش شكافته نبود ، اما عضبا نام داشت ( س ) .