و اين جماعت از بنى خزرج يك صد و هفتاد ( 170 ) تن بشمار شد و تمامت اهل بدر ، به روايت ابن اسحاق با رسول خداى سيصد و چهارده ( 314 ) تن باشند و ابن هشام بر آن جماعت چهار ( 4 ) تن افزوده است . سه ( 3 ) تن از قبيلهء بنى العجلان كه از قبائل خزرجند : اول : عتبان بن مالك بن عمرو بن العجلان . دويم : سليل بن وبرة بن خالد بن العجلان . سيم : عصمة بن الحصين بن وبرة بن خالد بن العجلان .
و از جماعت بنى حبيب بن عبد حارثة بن مالك بن غضب بن جشم بن الخزرج كه از بنى زريق شمرده مىشود ، يك تن افزوده است و او هلال بن المعلى بن لوذان بن حارثه است . ان شاء اللّه هر كس اين نامها را تذكره كند ، از بهر حاجات مشروعه خود و خداى تعالى را بخواند دعاى او به اجابت مقرون خواهد شد .
بالجمله اسامى اهل بدر بدين گونه تقرير يافت و اگر در ذيل حكايت بعضى از اين نامها ديگرگون شود ، بر نگارنده اين حروف خرده نبايد گرفت ، « 1 » چه علماى تاريخ را در بعضى از اين اسامى آراء مختلفه است و من نخواستم بىحجتى گزيدهء يك تن را اختيار كنم « 2 » و آن ديگر را مرجوح « 3 » دارم . اكنون بر سر سخن آئيم .
همانا اين اول غزوهاى بود كه انصار ملتزم ركاب شدند « 4 » ، و چون هنگام عرض لشكر ، نظر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ، بر آن جماعت بىبضاعت افتاد و قلّت عدّة و اعداد ايشان را معاينه فرمود « 5 » دست برداشت و گفت : يا ربّ انّهم حفاة فاحملهم و جياع فأشبعهم و عراة فاكسهم و عالة فاغنهم من فضلك .
و بدين سخن هيچ كس از آن غزا باز نشد ، جز اينكه او را از اموال و احمال و ملابس « 6 » ثروتى بزرگ به دست شد و هشت ( 8 ) تن از اصحاب كه در غزاى بدر متقاعد و غايب « 7 » بودند ، به روايت عامه از جمله غازيان بدر شمرده شوند و ايشان را پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از غنايم بدر بهره فرستاد و اين جماعت ، سه تن از مهاجر بودند :
نخستين : عثمان بن عفّان كه به دست آويز « 8 » ناتندرستى رقيه دختر رسول خداى كه
هامش
( 1 ) . خرده گرفتن : عيب گرفتن و گناه شمردن .
( 2 ) . بدون دليل و برهان انتخابشدهء شخصى را اختيار كنم .
( 3 ) . مرجوح : پست و ضعيف .
( 4 ) . در خدمت آن حضرت بودند .
( 5 ) . معاينه فرمود : ديدار كرد
( 6 ) . ملابس : لباسها ، پوشيدنيها
( 7 ) . متقاعد : بازنشست ، از كار دست كشيده
( 8 ) . دست آويز : بهانه