شويد » .
« محمد بن خالد برقى » به واسطهاى از امام صادق - عليه السّلام - روايت كرده است كه فرمود :
384 - « مرد عابدى در ميان بنى اسرائيل بود ، خداوند متعال بر حضرت داود - عليه السّلام - وحى فرستاد كه او رياكار است ، پس از گذشت مدتى ، آن مرد از دنيا رفت . حضرت داود - عليه السّلام - بر جنازهاش حاضر نشد ، اما چهل نفر از بنى اسرائيل بر جسدش ايستاده و گفتند :
خدايا ! ما از او جز خير چيز ديگرى نمىدانيم ، اما تو از ما داناترى و بهتر مىدانى ، او را بيامرز .
بعد از غسل دادن چهل نفر ديگر ايستادند و گفتند :
خدايا ! ما از او جز خير چيز ديگر نمىدانيم اما تو از ما داناترى و بهتر مىدانى ، او را بيامرز .
و پس از آنكه در قبر گذاشته شد نيز ، چهل نفر ديگر آمدند و گفتند :
خدايا ! ما از او جز خير چيز ديگر نمىدانيم ، اما تو از ما داناترى و بهتر مىدانى ، او را بيامرز .
در اينجا خداوند متعال بر داود - عليه السّلام - وحى فرستاد كه چرا بر او نماز نگزاردى ! داود - عليه السّلام - جواب داد : به خاطر اينكه خودت به من گفتى كه او رياكار است .
وحى آمد كه : چون عدهاى به نيكوكارى او شهادت دادند ، من شهادتشان را تجويز كردم و آنچه را كه من مىدانم و آنان نمىدانند ، برايش آمرزيدم » .
خوف و ترس از خدا
سزاوار است كه اميدوارى همراه با خوف باشد كه