گردد و فقيرى همانند ديگر فقرا شود ، به همين خاطر است كه اويس قرنى ( ره ) گفت : « حقوق الهى براى ما طلا و نقرهاى باقى نگذاشت » .
نقل است كه حضرت على - عليه السّلام - باغى داشت كه درختانش را پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - كاشته و آن حضرت با دستان خودش آن را آبيارى كرده بود ، اين باغ را به دوازده هزار درهم فروخت و تمام آن پولها را در راه خدا صدقه داد و به خانه برگشت ، در اين حال ، همسر گرامش حضرت فاطمه - سلام اللَّه عليها - به او گفت :
305 - « تعلم انّ لنا ايّاما لم نذق فيها طعاما و قد بلغ بنا الجوع و لا اظنّك الّا كأحدنا فهلّا تركت لنا من ذلك قوتا ؟ » .
يعنى : « مىدانى كه چند روز است غذايى نخوردهايم و گرسنگى مىكشيم و فكر كنم تو نيز همانند ما گرسنهاى پس چرا چيزى از آن همه پولها بر ايمان نگه نداشتى ؟ » .
حضرت على - عليه السّلام - فرمود :
306 - « منعنى عن ذلك وجوه اشفقت ان ارى عليها ذلّ السّؤال »
. يعنى : « دلم به حال افرادى كه مبادا در اثر گدايى به ذلّت و خوارى بيفتند سوخت به همين خاطر ، چيزى به خانه نياوردم » .
گويند علت اينكه معاويه فرزند يزيد از خلافت كنار كشيد ، اين بود كه شنيد دو كنيزش - كه يكى زيباروى بود - با هم مشغول گفتگويند ، آن ديگرى به كنيز زيبا گفت : جمالت تو را به ملوك داد ( و گر نه تو خودت هيچ ارزشى ندارى ) .
كنيز زيبا پاسخ داد : چه حكومتى شبيه حكومت جمال است ؟ اين جمال و زيبايى است كه بر حاكمان حكومت مىكند ، پس حاكم حقيقى اوست .
كنيز ديگر گفت : حكومت چه خيرى دارد ؟ حاكم يا حقوق مردم را ادا مىكند و شكر الهى را به جاى مىآورد كه در اين صورت لذت و قرارى برايش باقى نخواهد ماند و يا مطيع شهوات و لذات است و حقوق ديگران را ضايع كرده ، شكر
عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: ابن فهد الحلي
ص٢٠٦