الهى را ترك مىنمايد كه در اين صورت ، جايگاهش آتش جهنّم خواهد بود .
اين سخنان در معاويه بسيار مؤثّر واقع افتاد در نتيجه خود را از حكومت خلع نمود .
اطرافيان گفتند : لا اقل حكومت را به ديگرى بسپار .
گفت : گناه ديگرى را من به دوش بگيرم ، در حالى كه تلخى دورى آن را مىچشم ، اگر بخواهم كسى را معين كنم ، خودم بدان سزاوارترم .
اين را گفت و به درون خانه رفته در را از درون بست و كسى را به درون راه نداد ، بيست و پنج شب گذشت كه جان داد .
گويند مادرش وقتى اين ماجرا را شنيد گفت : اى كاش ! لكّهء خونى بودى ( و هرگز به دنيا نمىآمدى ) .
فرزند جواب داد : اى كاش ! همين طور كه مىگويى بودم و نمىدانستم بهشت و جهنمى در كار است .
سخن در اين باب به درازا كشيد و از موضوع اصلى كتاب به حاشيه رفتيم ، علتش درخواست يكى از ياران بود كه نخواستيم بر خلاف آن عمل كنيم « 1 » .
هامش
( 1 ) در اينجا توجه به دو نكته خالى از فايده نيست :
نكتهء اوّل : بايد توجه داشت كه دنيا غير از آسمان و زمين است ، آسمان ، زمين ، دريا ، صحرا و . . . دنيا نيستند ، چون اگر اينها دنياى مذموم بودند ، خداوند سبحان آنها را به خود نسبت نمىداد و نمىفرمود :
- من آب مىفرستم ،أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَسورهء واقعه ، 69 .
- من درخت را مىرويانم نه شما ،ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهاسورهء نمل ، آيهء 60 .
- من كشاورزى مىكنم و زارعم ،أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَسورهء واقعه ، آيهء 64 .
و نيز به موجودات اين عالم قسم ياد نمىكرد .
پس هستى زمين و آسمان بد نيست بلكه آيات خداوند هستند ( و لذا به آنها قسم مىخورد ) آنچه مذموم است اعتبارات و تكاثر و تفاخر قرار دادى دنياست كه مىفرمايد :اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِسورهء حديد ، آيهء 20 . كه گفتهاند « لعب » ، بازى بىهدف دوران كودكى است ، « لهو » ، خوشگذرانى و سرگرمى دوران نوجوانى ، « زينت » ، دوران جوانى ، « تفاخر » ، دوران ميان سالى و « تكاثر » در اموال و اولاد دوران كهنسالى و فرتوتى مىباشد ، ( تفسير الميزان ذيل آيهء فوق ) اگر كسى در مراحل زندگى اين گونه بود ، او اهل دنياست و گر نه خير .
نكتهء دوّم : مرحوم ملا مهدى نراقى در كتاب شريف جامع السعادات ، در پايان بحث حبّ دنيا مىفرمايد : كارهاى انسان مىتواند سه حالت داشته باشد :
اوّل - كارهايى كه نمىشود براى خدا واقع گردد ، هم ظاهر و هم باطنش هر دو براى دنياست كه عبارت است از انواع گناهان و امور ممنوعه و حتى بهرهبرى از مباحات .
دوّم - كارهايى كه ظاهرش دنيايى است مانند خوردن و خوابيدن و ازدواج و . . . ، اگر انسان اينها را براى بهرهورى نفس و لذات انجام دهد ، جزء دنيا به حساب مىآيند ، اما اگر به اين قصد بخورد و بخوابد و ازدواج نمايد كه قدرت بر تقوا ( انجام فرامين الهى و ترك محرّمات ) پيدا كند ، باطنش الهى مىشود اگر چه ظاهرش دنيايى است و لذا رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - فرمود :
« من طلب من الدّنيا حلالا مكاثرا مفاخرا لقى اللَّه و هو عليه غضبان ، و من طلبها استعفافا عن المسألة و صيانة لنفسه جاء يوم القيامة و وجهه كالقمر ليلة البدر »
. يعنى : « هر كه از حلال دنيا استفاده كند به نيت تكاثر و تفاخر ، خداوند متعال را در حال غضب ، ملاقات خواهد كرد . و هر كه به دنبال امور دنيايى باشد تا از ديگران درخواست نكند و كرامت نفسش را حفظ نمايد ، روز قيامت وارد مىشود در حالى كه چهرهاش مانند ماه شب بدر ، نورانى است » .
سوّم - كارهايى كه ظاهرش خدايى است مانند تحصيل علم ، طاعات ، عبادات و . . . اين امور بستگى به باطن انسان دارد اگر قصدش غير خدا باشد ( مانند ريا و طلب جاه و مقام و . . . ) مىشود دنيا و اگر براى خدا باشد ، ظاهر و باطن هر دو للَّه مىگردند . ( جامع السعادات ، ج 2 ، ص 44 ، چاپ نجف 1383 ) .