مىگويد : اين را نگهداريد » .
و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود :
288 - « اذا كان يوم القيامة وقف عبدان مؤمنان للحساب كلاهما من اهل الجنّة فقير في الدّنيا و غنىّ في الدّنيا فيقول الفقير : يا ربّ ، على ما اوقف ؟
فو عزّتك انّك لتعلم انّك لم تولّنى ولاية فأعدل فيها او اجور و لم تملكنى مالا فأؤدّى منه حقّا او امنع و لا كان رزقى يأتينى فيها الّا كفافا على ما عملت و قدّرت لى .
فيقول اللَّه تبارك و تعالى : صدق عبدى خلّوا عنه حتّى يدخل الجنّة و يبقى الآخر حتّى يسيل منه العرق ما لو شربه اربعون بعيرا لا صدرها ثمّ يدخل الجنّة فيقول له الفقير : ما حبسك ؟ فيقول : طول الحساب ما زال يحبسنى الشّيء فيغفر اللَّه بى ثمّ اسأل عن شيء آخر حتّى تغمّدنى اللَّه منه برحمته و الحقنى بالتّائبين فمن أنت ؟ فيقول له : انا الفقير الّذى كنت معك آنفا فيقول : لقد غيّرك النّعيم بعدى »
. يعنى : « روز قيامت دو بنده را كه هر دو بهشتىاند براى حسابرسى مىآورند كه يكى در دنيا فقير بوده و ديگرى غنى . فقير مىگويد : پروردگارا ! من چرا توقف كنم ؟ به عزّتت سوگند ! تو خود مىدانى كه به من حكومت ندادى تا در آن به عدالت رفتار كرده باشم يا به جور . مال ندادى تا حقوق آن را ادا كرده باشم يا نه . روزى من بر اساس علم و تقدير تو به قدر كفافم بود و بس . خداوند متعال مىفرمايد : بندهام راست مىگويد ، راهش را باز كنيد تا وارد بهشت گردد .
اما آن ديگرى را آنقدر نگه مىدارند تا جايى كه عرقهاى ريختهشدهء از او چهل شتر را مىتواند سيراب كند ، پس از آن وارد بهشت مىگردد . در آنجا فقير به او مىگويد : چه چيزى باعث شد كه تو را نگه داشتند ؟ مىگويد : حسابرسى به طول انجاميد ، دائما مسألهاى مطرح مىشد و خداوند آن را مىبخشيد ، بعد ، از چيز ديگر سؤال مىشد و خداوند رحمتش را بر من گسترانيده و مرا به توبهكنندگان ملحق
عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: ابن فهد الحلي
ص١٩٤