تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آيين بندگى و نيايش) (فارسى) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
كيست ؟ گفتند : منظورت على بن ابى طالب - عليه السّلام - است ؟ گفت : چرا مردم براى مشكلشان به او رجوع نكردند و به سوى من آمدند ؟ آيا تاكنون هيچ زنى ، فرزندى مانند او به دنيا آورده است ؟ گفتند : به دنبالش بفرست . عمر آهى كشيد و گفت : وى مردى است از بزرگان بنى هاشم ، از نزديكان رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - و باقيماندهء علم او ، برويد او را بياوريد . مردم به طرف آن حضرت حركت كردند ، ديدند آن جناب در باغى مشغول بيل زدن است و اين آيه را تلاوت مىفرمايد : -
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى
« 1 » . يعنى : « آيا انسان مىپندارد كه به حال خود واگذاشته شده است ؟ آيا ابتدايش منى نبود ؟ سپس به صورت خون بسته در آمد و آنگاه ( به اين صورت زيباى حيرت انگيز ) آراسته گرديد ؟ » . اين را مىخواند در حالى كه اشك از چشمان مباركش جارى بود ، مردم از گريهء آن حضرت به گريه افتادند ، وقتى كه آرام شدند ، عمر سؤال خود را پرسيد و حضرت جواب فرمود ، آنگاه عمر دستهايش را به هم پيچانيد و گفت : خدا تو را اراده كرده است ، اما چه كنم كه اين قوم آن را نپذيرفتند . حضرت به او فرمود : 278 - « يا ابا حفص ، خفّض عليك من هنا و من هنا » . يعنى : « اى عمر صدايت را كوتاه كن » ، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود : -
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً
« 2 » .
هامش
( 1 ) سورهء قيامت ، آيات 36 ، 37 و 38 . ( 2 ) سورهء نبأ ، آيهء 17 .