مرد با ابليس و پس از انجام كار ابليس گريخت و غايب شد .
چون روز شد آن مرد ديگران را بقصّه آگاه ساخت و آنان را خوش آمد زيرا چيزى بود كه تاكنون خبر نداشتند ، پس دست بدين كار شنيع و زشت زدند تا آنجا كه مردان بمردان اكتفا كردند ، و اندك اندك كار به جائى رسيد كه بهر كس كه از مرز و بوم آنان ميگذشت متعرّض ميشدند و با او عمل زشت انجام ميدادند تا بحدّى كه كسى از شهر آنها عبور نميكرد ، و اينان زنانشان را بكلّى ترك كرده و بكودكان و جوانان نورس روى آورده بودند .
و ابليس لعين چون ديد كارش در مورد مردان محكم شد ، بسراغ زنها آمد و خود را به صورت و اندام زنى درآورد ، و در ميان زنها رفته پرسيد : مردانتان بمردان ميپردازند ؟ گفتند : آرى خود ديدهايم ، و لوط در اين خصوص بسيار آنها را نصيحت مىكند أمّا دست بر نميدارند ، ابليس عمل سحق را بزنها آموخت و آنها نيز چون مردان بهم جنس خود پرداخته و به همان اكتفا كردند .
پس چون حجّت ( خدا بتوسّط پيغمبرشان لوط عليه السّلام ) بر آنها تمام شد ، خداوند جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را در هيئت جوانان نورس كه قبائى بر تن داشتند فرستاد و اين فرشتگان هنگامى كه لوط عليه السّلام در مزرعهء خود مشغول كشت و زراعت بود بر وى گذشتند ، لوط پرسيد : بكجا خواهيد رفت كه از شما زيباتر
ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( فارسى ) — صفحة 606
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٦٠٦