اسلام آورده شده است ، او نخستين كسى است كه در اسلام اسطرلاب ساخت ، از نبيرههاى سمرة بن جندب بود و تمايلى به فلكشناسى و مسائل مربوط به آن داشت .
تصنيفاتى دارد ، از جمله كتاب تسطيح الكرة است كه تمام دانشمندان اسلامى از آن استفاده كردهاند . « 1 »
النديم دربارهء وى گفته است او نخستين كسى است كه در اسلام اسطرلاب ساخت و آن را به صورتهاى مبطخ « 2 » و مسطح تعبيه كرد . « 3 »
[ سيد ] بن طاوس « 4 » در اول كتاب خود فرج المهموم تصريح مىكند كه ابراهيم فزارى از منجمان شيعه و صاحب قصيدهاى است در نجوم .
اما تأليفات او عبارتند از :
تسطيح الكرة ، به طورى كه گفتيم به نقل قفطى تمام علماى اسلامى از آن استفاده كردهاند . هريك از ابو ريحان بيرونى و نصير الدّين طوسى كتابى در اين موضوع و به همين نام دارند و كتاب القصيدة فى علم النجوم ، « 5 » كه آن را به پسرش محمد فزارى نيز نسبت دادهاند همچنانكه ياقوت حموى در معجم الادباء چنين كرده است . « 6 »
ولى ارجح آنست كه مربوط به خود ابراهيم فزارى است نه پسرش ، چنانكه قفطى و ابن طاوس بر اين عقيدهاند .
اين قصيدهء مزدوج و بسيار طولانى در حقيقت جانشين زيجهاى منجمان و با تفسير و شرحش در ده جزء است . « 7 »
اول قصيده چنين است :
الحمد للّه العلى الاعظم * ذى الفضل و المجد الكبير الاكرم
الواحد الفرد الجواد المنعم
الخالق السبع العلى طباقا * و الشمس يجلو ضوءها الا غساقا
هامش
( 1 ) - اخبار الحكماء ، ص 42
( 2 ) - در متن عربى چاپ نخست و ترجمهء فارسى اين كتاب ، همه جا مبطخ به معنى پهن و گسترده كه همان مفهوم مسطح را مىدهد ، آمده است و در كتاب الفهرست نديم چاپ تجدد نيز اين لفظ ، ( اسطرلاب مبطخ ) است ، اما در لغتنامهء دهخدا در توصيف انواع اسطرلابها به نقل از كتاب معتبر التفهيم بيرونى ، چاپ همائى ، ص 285 آمده است : « اسطرلاب مبطخ ، و آن لونى است كه مقنطراتش ، و منطقة البروج اندرو گرد نبوند و لكن فشرده و پهن چون خربزه وزين جهت مبطخ خوانند » . شادروان دهخدا ذيل لغت مبطخ مرقوم داشتهاند : « خربزه شكل - تركيب : - اسطرلاب مبطخ ، نام قسمى اسطرلاب . اسطرلاب خربزهاى شكل . و مبطح با حاء حطى ( حاء مهمله ) غلط است » . ويراستار
( 3 ) - الفهرست ، ص 381
( 4 ) - سيد رضى الدّين على بن موسى بن جعفر بن محمد بن احمد بن طاوس علوى فاطمى حسينى حلى مشهور به ابن طاوس ، مكنى به ابو القاسم و ملقب به رضى الدّين ( 589 - 664 ) .
( 5 ) - معجم الادباء ، ج 17 ، ص 118
( 6 ) - همان كتاب ، همان صفحه .
( 7 ) - همان كتاب و همان صفحه .