مگر آن كه كفايت كند او را خداى عزّ و جل ، و آن كلمات اين است :
يا عماد من لا عماد له ، يا سند من لا سند له ، و يا ذخر من لا ذخر له ، و يا حرز من لا حرز له ، و يا فخر من لا فخر له ، و يا ركن من لا ركن له ، يا عظيم الرّجاء ، يا عزّ الضّعفاء ، يا منقذ الغرقى ، يا منجى الهلكى ، يا محسن يا منعم ، يا مفضل اسأل اللّه الّذى لا إله الّا انت ، الّذى سجد لك سواد الليل وضوء النّهار و شعاع الشّمس و نور القمر و دوىّ الماء و حفيف الشّجر ، يا اللّه يا رحمان ، يا ذا الجلال و الاكرام .
( و امير المؤمنين عليه السّلام مىناميد اين دعا را دعاى فرج ) . [ 1 ]
سيّم
: شيخ ابراهيم كفعمى در جنّة الواقية روايت كرده كه مردى آمد خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و گفت : يا رسول اللّه ! بدرستى كه من غنى بودم پس فقير شدم ، و صحيح بودم پس مريض شدم و در نزد مردم مقبول بودم پس مبغوض شدم و خفيف بودم بر دلهاى ايشان ، پس سنگين شدم و من فرحناك بودم ، پس جمع شد بر من هموم و زمين بر من تنگ شده به آن فراخيش و در درازى روز مىگردم و در طلب رزق ، پس نمىيابم چيزى كه به آن قوت كنم ، گويا اسم من محو شده از ديوان رزق .
پس نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود به او : « اى مرد ! شايد تو استعمال مىكنى ميراث هموم را » .
عرض كرد : چيست ميراث هموم ؟
فرمود : شايد تو عمامه بر سر مىبندى در حال نشستن . و زير جامه مىپوشى در حال ايستادن ، يا ناخن خود را مىگيرى يا دندان ، يا رخسار خود را مىمالى با دامنت ، يا بولى مىكنى در آب ايستاده ، يا مىخوابى بر روى خود در افتاده » .
عرض كرد : « مىكنم از اينها چيزى را » .
حضرت فرمود : از خداى تعالى بپرهيز و ضمير خود را خالص كن و بخوان اين دعا را و او است دعاى فرج :
هامش
[ 1 ] الجعفريات ، ص 248 چاپ سنگى و نزديك به آن در خصال ، ص 510 ؛ و بحار الأنوار ، ج 95 ، ص 155 و 156 .