آغوش گرفت به نحوى كه معهود نبودم از او . پس گفت : حالت تو را به آنجا كشاند كه شكايت كنى از من به سوى صاحب الزّمان عليه السّلام .
به او گفتم : « از من دعايى بود و سؤال از آن جناب كردم » .
گفت : « واى بر تو ! ديشب در خواب ديدم مولاى خود صاحب الزّمان - صلوات اللّه عليه - را يعنى شب جمعه كه مرا امر كرد به هر نيكى ، و درشتى كرد به من به نحوى كه ترسيدم از آن ، پس گفتم : لا إله الّا اللّه شهادت مىدهم كه ايشان حقّند و منتهاى حقّ » .
ديدم شب گذشته مولاى خود را در بيدارى و فرمود به من چنين و چنان و شرح كردم آنچه را كه ديده بودم در آن مشهد شريف پس تعجّب كرد از اين و صادر شد از او بالنّسبة به من امورى بزرگ و نيكو در اين باب و رسيدم از جانب او به مقصدى كه گمان آن را نداشتم به بركت مولاى خود صلوات اللّه عليه . [ 1 ]
[ ادعيّه معروف به ادعيه فرج ]
( مؤلّف [ 2 ] گويد ) : چند دعا است كه مسمّى است به دعاى فرج :
اوّل
: دعاى مذكور در اين حكايت ،
دوّم
: دعايى است مروىّ در كتاب شريف جعفريّات از امير المؤمنين عليه السّلام كه آن جناب آمد نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و شكايت نمود براى حاجتى .
پس حضرت فرمود : آيا نياموزم تو را كلماتى كه هديّه آورد آنها را جبرئيل براى من ؟ و آن نوزده حرف است كه نوشته شده بر پيشانى جبرئيل از آنها چهار ، و چهار نوشته بر پيشانى ميكائيل ، و چهار نوشته شده بر پيشانى اسرافيل ، و چهار نوشته شده بر دور كرسى و سه حول عرش ، دعا نكرده به آن كلمات مكروبى و نه درماندهاى و نه مهمومى و نه مغمومى و نه كسى كه مىترسد از سلطانى يا شيطانى
هامش
[ 1 ] دلائل الامامة ، ص 304 - 306 ؛ معرفة من شاهد الحجة ؛ بحار الأنوار ، ج 95 ، ص 200 ؛ فرج المهموم ، 245 - 247 .
[ 2 ] مراد ، ميرزا حسين نورى رحمه اللّه مؤلف نجم الثاقب است .