تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2048

مساهمون:

ص٢٠٤٨
جميع مطالب است غير از قرب جناب حقّ تعالى شأنه . نمقه بيمناه الدّاثرة احوج المربوبين الى رحمة ربّه الغنيّ : محمّد تقى بن المجلسى الأصبهاني ، حامدا للّه تعالى و مصلّيا على سيد الانبياء و اوصيائه النّجباء الأصفياء ( انتهى ) . [ 1 ] و خاتم العلماء المحدّثين ، شيخ ابو الحسن [ شريف ] ، تلميذ علّامهء مجلسى در اواخر مجلّد ضياء العالمين اين حكايت را از استادش از والدش نقل كرده تا ورود سيّد به مكّه ، آنگاه گفته كه : والد شيخ من گفت كه پس من اين نسخهء دعا را از او گرفتم بر تصحيح امام عليه السّلام و اجازه داد به من روايت كردن آن را از امام عليه السّلام و او نيز به فرزند خود اجازه داد كه شيخ مذكور من بود - طاب ثراه - و آن دعا از جملهء اجازات شيخ من بود براى من و من حال چهل سال است كه مىخوانم آن را و از آن خير بسيار ديدم . آنگاه قصّهء خواب سيّد را نقل كرده كه به او در خواب گفتند كه : « تعجيل كن رفتن به كربلا را كه مرگ تو نزديك شده » و اين دعا به نحو مذكور موجود است در جلد [ ثانى ] نوزدهم بحار الأنوار .

حكايت هفتم : مشتمل بر دعاى فرج است

: سيّد رضى الدّين ، على بن طاووس در كتاب فرج المهموم و علّامهء مجلسى در بحار نقل كرده‌اند كتاب دلائل شيخ ابى جعفر محمّد بن جرير طبرى كه او گفت : خبر داد ابو جعفر محمّد بن هارون بن موسى التلّعكبرى كه او گفت : خبر داد مرا ابو الحسين بن ابى البغل كاتب كه او گفت : در عهده گرفتم كارى را از جانب ابى منصور بن ابى صالحان و واقع شد ميان ما و او مطلبى كه واقع شد مرا بر پنهان كردن خود ، پس در جستجوى من برآمد . پس مدّتى پنهان و هراسان بودم . آنگاه قصد كردم رفتن به مقابر قريش را يعنى مرقد منوّر حضرت كاظم عليه السّلام در شب جمعه و عزم كردم كه شب را در آنجا به سر آورم براى دعا و مسألت و در آن شب باران و
هامش
[ 1 ] النجم الثاقب ، ص 365 ؛ دار السلام نورى ، ج 2 ، ص 12 ؛ بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 175 - 176 .