چون از بلد بيرون رفتند پسرى به نزد ايشان آمد كه نيكوترين مردم بود در صورت كه گويا خادم بود ، پس ايشان را آواز داد كه اى فلان پسر فلان و اى فلان پسر فلان اجابت كنيد مولاى خود را .
پس به او گفتند : تو مولاى مايى ؟
گفت : معاذ اللّه من بندهء مولاى شمايم پس برويد به نزد آن جناب .
گفتند : پس با او رفتيم تا آن كه داخل شديم خانهء مولاى ما امام حسن عليه السّلام پس ديديم فرزند او قائم عليه السّلام را بر سريرى نشسته كه گويا پارهء ماه است و بر بدن مباركش جامهء سبزى بود . پس سلام كرديم بر آن جناب و سلام ما را ردّ كرد آنگاه فرمود :
همه مال فلان قدر است و مال فلان چنين است و پيوسته وصف مىكرد تا آن كه جميع مال را وصف كرد ، پس وصف كرد جامههاى ما را و سوارىهاى ما را و آنچه با ما بود از چهار پايان پس افتاديم به سجده براى خداى تعالى و زمين را در پيش او بوسيديم آنگاه سؤال كرديم از هر چه مىخواستيم پس جواب داد و اموال را حمل كرديم به سوى آن جناب و ما را امر فرمود كه ديگر چيزى به سوى سرّ من رأى حمل نكنيم و اين كه براى ما شخصى را در بغداد منصوب فرمايد كه اموال را به سوى او حمل كنيم و از نزد او توقيعات بيرون بيايد ، گفتند : پس از نزد آن جناب مراجعت كرديم و عطا فرمود به ابو العبّاس محمّد بن جعفر حميرى قمى مقدارى از حنوط و كفن و به او فرمود : خداوند بزرگ نمايد اجر تو را در نفس تو .
راوى گفت : چون ابو العبّاس به عقبهء همدان رسيد تب كرد و وفات نمود ، بعد از آن اموال حمل مىشد به بغداد نزد منصوبين و بيرون مىآمد از نزد ايشان توقيعات . [ 1 ]
پانزدهم
: و نيز روايت كردهاند از ابى محمّد حسن بن وجناء كه گفت : من در سجده بودم در تحت ناودان ( يعنى ناودان كعبهء معظّمه ) در حجّ پنجاه و چهارم ،
هامش
[ 1 ] الثاقب فى المناقب ، ص 608 ؛ كمال الدين ، 476 / 26 ؛ ينابيع المودة ، ص 462 ؛ الخرائج ، 3 / 1104 / 24 ؛ مدينة المعاجز 619 / 117 ؛ بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 47 / 34 .