قبطيّه جاريهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، و اگر توانستى كه سلام مرا به آن جاريه برسانى برسان . [ 1 ]
( مؤلّف گويد كه ) : كافى است در جلالت اين معظّمهء جليله كه حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام امر فرمايد يزيد بن سليط را كه سلام آن حضرت را به او برساند هم چنان كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر فرمود جابر بن عبد اللّه انصارى را كه سلام آن حضرت را به حضرت باقر عليه السّلام برساند .
و امّا كيفيّت ولادت آن حضرت : پس چنان است كه علامهء مجلسى رحمه اللّه در جلاء العيون ذكر كرده ، فرموده : ابن شهر آشوب به سند معتبر از حكيمه خاتون صبيّهء محترمهء امام موسى كاظم عليه السّلام روايت كرده است كه روزى برادرم حضرت امام رضا عليه السّلام مرا طلبيد و فرمود كه : اى حكيمه ! امشب فرزند مبارك خيزران متولّد مىشود بايد كه در وقت ولادت او حاضر باشى ، من در خدمت آن حضرت ماندم .
چون شب در آمد مرا با خيزران و زنان قابله در حجره آورد و از حجره بيرون رفت ، و چراغى نزد ما افروخت و در را بر روى ما بست ، چون او را درد زاييدن گرفت و او را بر بالاى طشت نشانديم ، چراغ ما خاموش شد ، و از خاموش شدن چراغ مغموم شديم ، ناگاه ديديم كه آن خورشيد فلك امامت از افق رحم طالع گرديد و در ميان طشت نزول نمود ، و بر آن حضرت پردهء نازكى احاطه كرده بود مانند جامه ، و نورى از آن حضرت ساطع بود كه تمام آن حجره منوّر شد و ما از چراغ مستغنى شديم .
پس آن نور مبين را بر گرفتم و در دامن خود گذاشتم و آن پرده را از خورشيد جمالش دور كردم ، ناگاه حضرت امام رضا عليه السّلام به حجره در آمد بعد از آن كه او را در جامههاى مطهّر پيچيده بوديم و آن گوشوارهء عرش امامت را از ما گرفت و در گهوارهء عزّت و كرامت گذاشت ، و آن مهد شرف و عزّت را به من سپرد و فرمود كه : از اين گهواره جدا مشو .
چون روز سيّم ولادت آن حضرت شد ، ديدهء حقيقت بين خود را به سوى
هامش
[ 1 ] الكافى ، ج 1 ، ص 252 .