چون آوردم آن خاك را كه از پس و پشت او برداشته بودم ، بوييد و انداخت و فرمود كه : مأمون خواهد خواست كه قبر پدر خود را قبلهء قبر من نمايد و مرا در اين مكان مدفون سازد ، سنگ سخت بزرگى ظاهر شود كه هر چه كلنگ [ دار ] است در خراسان جمع شود براى كندن آن ممكن نشود كندن آن ، آنگاه خاك بالاى سر و پايين پا را استشمام نمود ، چنين فرمود :
چون خاك طرف قبله را بوييد فرمود كه : زود باشد كه قبر مرا در اين موضع حفر نمايند ، پس امر كن ايشان را كه هفت درجه به زمين فرو برند و لحد آن را دو ذراع و شبرى سازند كه حقّ تعالى چندان كه خواهد آن را گشاده سازد و باغى از باغستانهاى بهشت گرداند ، آنگاه از جانب سر رطوبتى ظاهر شود ، پس به آن دعايى كه تو را تعليم مىنمايم تكلّم كن تا به قدرت خدا آب جارى گردد و لحد از آن آب پر شود ، و ماهى ريزهء چند در آب ظاهر شوند ، چون ماهيان پديد آيند اين نان را كه به تو مىسپارم در آب ريزه كن كه آن ماهيان بخورند ، آنگاه ماهى بزرگى ظاهر شود و آن ماهيان ريزه را برچيند و غايب شود پس در آن حال دست بر آب گذار و دعايى كه تو را تعليم مىنمايم بخوان تا آن آب به زمين فرو رود و قبر خشك شود . و اين اعمال را نكنى مگر در حضور مأمون و فرمود كه : فردا به مجلس اين فاجر داخل خواهم شد اگر از خانه سر نپوشيده بيرون آيم با من تكلّم نما ، و اگر چيزى بر سر پوشيده باشم با من سخن مگو .
ابو الصّلت گفت : چون روز ديگر حضرت امام رضا عليه السّلام نماز بامداد ادا نمود جامههاى خويش را پوشيده و در محراب نشست و منتظر مىبود تا غلامان مأمون به طلب وى آمدند ، آنگاه كفش خود را پوشيد و رداى مبارك خود را بر دوش افكند و به مجلس مأمون در آمد و من در خدمت آن حضرت بودم . در آن وقت طبقى چند از الوان ميوهها نزد وى نهاده بودند و او خوشهء انگورى را كه زهر را به رشته در بعضى از دانههاى آن دوانيده بودند در دست داشت و بعضى از آن دانهها كه به زهر نيالوده بودند از براى رفع تهمت زهر مار مىكرد .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1708
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٧٠٨