تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1686

مساهمون:

ص١٦٨٦
اميران لشكر حضور دارند . پس چون حضرت امام رضا عليه السّلام وارد شد ، مأمون برخاست و محمّد بن جعفر نيز برخاست و جميع بنى هاشم برخاستند و حضرت رضا عليه السّلام با مأمون نشستند و همه ايستاده بودند تا اين كه امر فرمود همه نشستند و مأمون پيوسته رويش به آن جناب بود و با او گفتگو مىكرد تا يك ساعت ، پس از آن رو كرد به جاثليق عالم نصارى و گفت : اى جاثليق ! اين پسر عمّ من علىّ بن موسى بن جعفر است و از اولاد فاطمه دختر پيغمبر ما - صلّى اللّه عليهما و آلهما - است و فرزند علىّ بن ابى طالب عليه السّلام است ، و من دوست مىدارم كه با او تكلّم كنى و محاجّه نمايى و با انصاف با او رفتار كنى .

[ مناظره امام عليه السّلام با بزرگ مسيحيان ]

: جاثليق گفت : يا امير المؤمنين ! چگونه من محاجّه كنم با شخصى كه دليل مىآورد بر من به كتابى كه من منكر آن كتاب هستم و به پيغمبرى كه من ايمان به آن پيغمبر نياورده‌ام ؟ حضرت رضا عليه السّلام فرمود : اى نصرانى ! اگر حجّت و دليل آورم بر تو به انجيل تو آيا اقرار و اعتراف به آن مىكنى ؟ جاثليق عرض كرد : آيا قدرت دارم بر ردّ آنچه در انجيل ثبت شده است ؟ بلى سوگند به خدا كه اقرار مىكنم به آن بر رغم آنف خودم . حضرت فرمود به جاثليق كه : سؤال كن از آنچه خواهى و فهم كن جواب آن را . جاثليق گفت : چه مىگويى در نبوّت و پيغمبرى عيسى و كتاب او ، آيا چيزى از اين دو را انكار مىكنى ؟ حضرت رضا عليه السّلام فرمود كه : من اقرار مىكنم به نبوّت عيسى و كتاب او و آنچه را كه بشارت داد به آن امّت خود را و حواريون به آن اقرار كردند ، و قبول ندارم پيغمبرى و نبوّت هر عيسى را كه اقرار نكرد بر پيغمبرى و نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و به