اشرفى بود و نزد علىّ بن ابى حمزه سى هزار ، و در آن وقت يونس بن عبد الرّحمن مردم را به امامت حضرت رضا عليه السّلام مىخواند و انكار مىكرد بر واقفه .
ايشان براى او پيغام دادند كه براى چه مردم را به حضرت رضا عليه السّلام دعوت مىنمايى ، اگر مقصد تو مال است ما تو را از مال بىنياز مىكنيم ، و زياد قندى و علىّ بن ابى حمزه ضامن شدند كه ده هزار اشرفى به او بدهند كه او ساكت شود و بنشيند .
يونس گفت : ما روايت كرده شدهايم از صادقين عليهم السّلام كه فرمودهاند : هرگاه ظاهر شد بدعت در بين مردم پس بر پيشواى مردم است كه ظاهر كند علم خود را ، پس اگر نكرد نور ايمان از او ربوده خواهد شد ، و من جهاد در دين و امر خدا را ترك نخواهم كرد بر هيچ حالى پس آن دو نفر دشمن او شدند و ظاهر كردند عداوت خود را . [ 1 ]
مؤلّف گويد : اين روايتى كه يونس نقل فرمود به نحو ديگرى نيز وارد شده و آن چنين است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : هرگاه ظاهر شد بدعت در امّت من پس بايد ظاهر كند عالم علم خود را ، و اگر نه بر او باشد لعنت خدا و ملائكه و مردم جميعا . [ 2 ]
و بدان كه روايت در باب بدعت بسيار است و وارد شده كه هر كسى كه تبسّم كند در صورت بدعتگذارنده پس به تحقيق اعانت كرده در خراب كردن دين خود . [ 3 ]
و نيز روايت شده : كسى كه برود به نزد صاحب بدعت و توقير و بزرگ كند او را همانا رفته است به جهت خراب كردن اسلام . [ 4 ]
و راوندى روايت كرده از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود : كسى كه عملى كند در
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 252 به نقل از الغيبة طوسى ، ص 42 ؛ وسايل الشيعة ، ج 11 ، ص 511 .
[ 2 ] الكافى ، ج 1 ، ص 44 .
[ 3 ] سفينة البحار ، ج 1 ، ص 63 .
[ 4 ] بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 265 .