تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1606

مساهمون:

ص١٦٠٦
بدعت ، فارغ سازد او را شيطان با عبادتش ( يعنى شيطان او را به خود واگذارد و متعرّضش نشود تا عبادت خود را با حضور قلب و طور خوش به جا آورد ) و القى عليه الخشوع البكاء و بيفكند بر او خشوع و گريه را [ 1 ] الى غير ذلك . رجوع كرديم به حال يونس رحمه اللّه ، روايت است كه يونس را چهل برادر بود كه هر روز به ديدن ايشان مىرفت و بر ايشان سلام مىكرد و آنگاه به منزل خود مىآمد و طعام مىخورد و مهيّا مىگشت براى نماز پس مىنشست براى تصنيف و تأليف كتاب . [ 2 ] مؤلّف گويد : ظاهر آن است كه اين چهل نفر ، برادران دينى او بودند و در اين كار يونس مىخواسته كه زيارت اربعين كرده باشد . و نيز روايت شده از يونس كه گفت : صمت عشرين سنة سألت عشرين سنة ثمّ اجبت ، يعنى : يونس گفته كه من بيست سال سكوت كردم ، يعنى هر چه از من مىپرسيدند جواب نمىدادم و بيست سال سؤال كرده شدم و جواب دادم ، اين معنى در صورتى است كه سألت مجهول خوانده شود ، و اگر به صيغهء معلوم خوانده شود يعنى بيست سال سؤال كردم و بعد از آن ديگر از مسائل جواب مىدادم . و مدائح يونس بسيار است ، و از جملهء روايات معلوم مىشود كه براى او اصحابش بد مىگفتند و بعضى اقوال فاسده به او نسبت مىدادند . و در خبر است كه وقتى با وى گفتند كه بسيارى از اين اصحاب در حقّ تو بد مىگويند و ياد مىكنند تو را به غير خوبى ، گفت : شاهد مىگيرم شما را بر اين كه هر كسى كه از براى او در امير المؤمنين عليه السّلام نصيبى است ( يعنى از شيعيان او است ) پس من حلال كردم او را از آنچه گفته . [ 3 ] و حكى انّه حجّ يونس بن عبد الرّحمن اربعا و خمسين حجّة ، و اعتمر اربعا و خمسين
هامش
[ 1 ] النوادر ، ص 121 ؛ بحار الأنوار ، ج 72 ص 216 و كنز العمال ، ج 1 ، ص 221 ، ص 114 ، از ابو نصر از انس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مثل آن . [ 2 ] اختيار معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 780 . [ 3 ] تنقيح ، ج 3 ، ص 340 .