تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1447

مساهمون:

ص١٤٤٧
بعد از يكى نام بردم ، آن حضرت فرمود كه : ضامن كردم ، بازگفتم كه : مىخواهم جدّ عالى مقدار خود را نيز ضامن سازى ، گفتند كه : چنين كردم ، و ديگر باره در خواست نمودم كه حضرت حقّ جلّ و علا را ضامن سازد و آن حضرت لحظه‌اى سر مبارك گردانيدند و بعد از آن گفتند كه اين نيز كردم . « 1 » مؤلّف گويد كه : شيخ كشّى از شعيب عقرقوفىّ « 2 » روايت كرده است كه گفت : گفتم به حضرت صادق عليه السّلام كه بسا شود ما محتاج شويم به سؤال بعض مسائل ، از كى سؤال كنيم ؟ فرمود : بر تو باد به اسدى ، يعنى ابو بصير . « 3 » شيخ ما در خاتمهء مستدرك فرموده : مراد به ابو بصير ابو محمّد يحيى بن قاسم اسدى است به قرينهء قائد ( يعنى عصاكش ) او على بن ابى حمزه ، كه تصريح كرده‌اند علماء به آن كه او راوى كتاب او است . « 4 » و اين ابو بصير ثقه است چنان كه در رجال شيخ و خلاصه است . و عقرقوفىّ پسر خواهر ابو بصير مذكور است .

پانزدهم : محمّد بن على بن نعمان كوفى ابو جعفر معروف به مؤمن الطّاق و به احول « 5 »

نيز : و مخالفين او را شيطان الطّاق مىگفتند ، دكّانى داشت در كوفه در موضعى معروف به طاق المحامل ، و در زمان او پول قلبى پيدا شده بود كه كسى نمىشناخت به ملاحظهء آن كه باطن آن پولها قلب بود نه ظاهرش ، لكن به دست او كه مىدادند مىفهميد و بيرون مىآورد قلب آن را ، از اين جهت مخالفين او را
هامش
( 1 ) اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 400 . ( 2 ) عقرقوف نام قريه‌اى است از نواحى بغداد در چهار فرسخى . ( مصحّح قبلى ) ( 3 ) اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 400 . ( 4 ) سفينة البحار ، ج 1 ، ص 86 ، باب بصر ، المستدرك ، ج 3 ، ص 701 چاپ قديم . ( 5 ) احول به معنى « كاژ » و كسى كه چشمش برگردد .