و سلام كردم جواب فرمود ، مقابل رويش نشستم و حجّام هم پشت سرش بود ، فرمود : از اولاد اعين مىباشى ؟
گفتم : بلى من زراره پسر اعين مىباشم .
فرمود : تو را به شباهت شناختم ، پس فرمود : آيا حمران به حجّ آمده ؟
گفتم : نه و بر شما سلام رسانيد .
فرمود : او از مؤمنين است حقّا كه بر نخواهد گشت هرگز ، هرگاه او را ملاقات كنى سلام مرا به او برسان و بگو به چه جهت حكم بن عتيبه را از جانب من حديث كردى كه انّ الاوصياء محدّثون ، حكم و اشباه او را به مثل اين حديث خبر مده .
زراره گفت حمد كردم خدا را و ثنا گفتم او را . الخ . « 1 »
و روايت ديگر است كه حضرت صادق عليه السّلام احوال حمران را از بكير بن اعين پرسيد ، بكير گفت كه : امسال حجّ نيامده با آن كه شوق شديدى داشت كه خدمت شما برسد و لكن سلام بر شما رسانيده ، حضرت فرمود : بر تو و بر او سلام باد ، حمران مؤمن است از اهل جنّت كه مرتاب نخواهد شد هرگز نه به خدا نه به خدا خبر مده او را . « 2 »
و روايت شده كه اسمش در كتاب اصحاب يمين است .
و روايت شده كه موالى حضرت صادق عليه السّلام نزد آن حضرت مناظره مىنمودند و حمران ساكت بود ، حضرت فرمود به او كه اى حمران ! چرا تو ساكتى تكلّم نمىكنى ؟ گفت : اى آقاى من قسم خوردهام كه تكلّم نكنم در مجلسى كه شما در آنجا مىباشيد . فرمود : من اذن دادم تو را در كلام ، تكلّم كن . « 3 »
و يونس بن يعقوب گفته كه : حمران علم كلام را نيكو مىدانست ، « 4 » و حضرت
هامش
( 1 ) اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 414 ؛ منتهى المقال ، ج 3 ، ص 126 .
( 2 ) اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 415 .
( 3 ) سفينة البحار ، ج 1 ، ص 334 ؛ بحار الأنوار ، ج 66 ، ص 3 .
( 4 ) سفينة البحار ، ج 1 ، ص 335 .