تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1384

مساهمون:

ص١٣٨٤
گفتم : او پسنديده و مرضى است نزد قاضى و نزد همسايگان ، و در همه حالات خود عيبى ندارد مگر آن كه اقرار ندارد به ولايت شما . فرمود : چه مانع است او را از اين ؟ گفتم : گمانش اين است كه اين از ورع و خداپرستى او است . فرمود : كجا بود ورع او در شب نهر بلخ ؟ راوى گفت كه : وارد شدم بر برادرم و به او گفتم : مادرت به عزايت بنشيند چه بوده است قصّهء شب نهر بلخ ؟ و حكايت خود را با حضرت صادق عليه السّلام در باب او برايش نقل كردم . برادرم گفت : آيا حضرت صادق عليه السّلام تو را خبر داد به اين ؟ گفتم : بلى . گفت : شهادت مىدهم كه او است حجّت ربّ العالمين . گفتم : خبر بده از قصّهء خود . گفت : مىآمدم از پس نهر بلخ و رفيق شد با من مردى كه با او بود كنيزى آوازه خوان ، پس آن مرد گفت كه يا تو آتشى براى ما طلب كن و من حفظ مىكنم چيزهاى تو را يا من به طلب آتش مىروم و تو حفظ كن چيزهاى مرا ، من گفتم : تو برو پى آتش ، من حفظ مىكنم آنچه دارى ، پس چون آن مرد رفت به طلب آتش برخاستم به سوى آن كنيزك و واقع شد ما بين من و او آنچه شد ، و به خدا سوگند كه نه آن كنيزك اين امر را فاش كرد و نه من فاش كردم به احدى و نمىدانست اين را مگر خداوند تعالى . پس برادرم را ترسى عارض شد و در سال ديگر با او بيرون شديم و رفتيم خدمت حضرت صادق عليه السّلام ، پس از نزد آن حضرت بيرون نيامد مگر آن كه قايل شد به امامت آن حضرت . « 1 »
هامش
( 1 ) الخرائج ، ج 1 ، ص 617 ؛ بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 156 ؛ و مختصر آن در الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 187 ؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 284 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1384 | الشيخ عباس القمي