محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ، چه ايشان اندك وقتى است كه از دولت آل مروان كه بر ايشان ظلم مىكردند خلاص شدهاند و جميع ايشان محتاجند ( مراد اين كه مضطرّند به گرفتن مال و معذورند ، قصد خروج ندارند ) .
من گفتم : چيست آن فريفتن و بازى دادن اصلحك اللّه ؟
پس نزديك كرد سرش را به من تا كسى نشنود و خبر داد مرا به تمام آنچه ما بين من و تو گذشته بود ، گويا او بود در مجلس سفارشهاى تو به من و سيّم ما بوده .
ابو جعفر دوانيقى گفت : اى پسر مهاجر ! بدان كه نيست از اهل بيت نبوّتى مگر آن كه در ميان ايشان محدّثى است ( يعنى شخصى كه ملائكه او را خبر دهند و با او سخن گويند ) محدّث ما امروز جعفر بن محمّد است .
راوى خبر جعفر بن محمّد اشعث گفت كه : اين دلالت و معجزهء حضرت صادق عليه السّلام سبب شد كه ما قايل به تشيّع شديم . « 1 »
يازدهم : در زنده كردن آن حضرت گاو مرده را به اذن اللّه
: در خرائج است كه روايت شده از مفضّل بن عمر كه گفت : راه مىرفتم با حضرت صادق عليه السّلام در مكه ، يا گفت : در منى كه گذشتيم به زنى كه در مقابل او ماده گاو مردهاى بود و آن زن و بچههايش مىگريستند ، حضرت فرمود : چيست قصهء شما ؟ آن زن گفت كه : من و كودكانم از اين گاو معاش مىكرديم و الحال مرده است و من متحيّر ماندهام كه چه كنم .
فرمود : دوست مىدارى كه حقّ تعالى او را زنده گرداند ؟
گفت : اى مرد ! با ما تمسخر مىكنى ؟
فرمود : چنين نيست من قصد تمسخر نداشتم ، پس دعايى خواند و پاى مبارك خود را به گاو زد و صيحه زد به او پس آن گاو مرده زنده شد برخاست بشتاب ، آن زن گفت : به پروردگار كعبه اين عيسى است . حضرت خود را در ميان مردم داخل
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 1 ، ص 475 ، ح 6 . و نيز نك : بصائر الدرجات ، ص 265 ، ح 7 ؛ و الخرائج ، ج 2 ، ص 720 .