تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1383

مساهمون:

ص١٣٨٣
كرد كه شناخته نشود . « 1 »

دوازدهم : در علم آن حضرت است به نطق حيوانات

: و نيز در آن كتاب است ، روايت است از صفوان بن يحيى ، از جابر كه گفت : نزد حضرت صادق عليه السّلام بودم ، پس بيرون شديم با آن جناب كه ناگاه ديديم مردى بزغاله‌اى را خوابانيده كه ذبح كند ، آن بزغاله چون حضرت را ديد صيحه كشيد ، حضرت فرمود به آن مرد كه : قيمت اين بزغاله چيست ؟ گفت : چهار درهم . حضرت از كيسهء خود چهار درهم در آورد و به او داد و فرمود : بزغاله را رها كن براى خودش ، پس گذشتيم . ناگاه برخورديم به شاهينى كه عقب درّاجى را گرفته صيد كند ، آن درّاج صيحه كشيد ، حضرت صادق عليه السّلام اشاره كرد به آن شاهين با آستين خود ، آن شاهين از صيد درّاج گذشت و برگشت . من گفتم : ما امرى عجيب ديديم از شما . فرمود : بلى همانا آن بزغاله كه آن شخص او را خوابانيده بود ذبح كند چون نظرش بر من افتاد گفت : استجير باللّه و بكم اهل البيت ، ممّا يراد منّى طلب مىكنم از خدا و شما اهل بيت كه مرا رهايى دهيد از كشتن ، و درّاج نيز همين را گفت ، و اگر شيعيان استقامت داشتند هرآينه مىشنوانيدم به شما منطق طير را . « 2 »

سيزدهم : در اخبار آن حضرت است به واقعهء صاحب شب نهر بلخ

: و نيز در خرايج است كه از هارون بن رئاب روايت است كه گفت : من برادرى داشتم جارودى « 3 » مذهب ، وقتى بر حضرت صادق عليه السّلام وارد شدم ، حضرت فرمود كه : چگونه است برادرت كه جارودى است ؟
هامش
( 1 ) الخرائج ، ج 1 ، ص 294 ؛ مدينة المعاجز ، ص 387 ؛ بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 115 ؛ كشف الغمة ، ج 2 ، 199 . ( 2 ) الخرائج ، ج 2 ، ص 216 ؛ مدينة المعاجز ، ص 405 ؛ بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 99 به نقل از الخرائج . ( 3 ) از اتباع ابو الجارود مكى به ابو النجم زياد بن منذر همدانى نابينا .