شيخ نجاشى فرموده كه او معروف است به مرعشى و از بزرگان اين طايفه و فقهاى ايشان بود . به بغداد آمد و شيوخ ما با او در سنه سى صد و پنجاه و شش ( ستّ و خمسين و ثلاث مائة ) ملاقات كردند و در سنهء سى صد و پنجاه و هشت ( ثمان و خمسين و ثلاث مائة ) وفات يافت . « 1 » و سيّد بحر العلوم او را توثيق نموده و فرموده : و قد صحّ بما قلناه انّ حديث الحسن صحيح . و ابن شهر آشوب در كتاب معالم العلماء ذكر نموده : از جملهء مصنّفات او كتاب غيبت است . « 2 »
مؤلّف گويد : كه از كتاب غيبت او نقل شده اين حكايت كه فرموده : حديث كرد از براى ما مردى صالح از اصحاب ما اماميّه ، گفت :
سالى از سالها به ارادهء حجّ بيرون رفتم ، در آن سال گرما شدّت تمام داشت و سموم بسيار بود ، پس از قافله منقطع گشتم و راه را گم كردم و از غايت تشنگى از پاى در آمده بر زمين افتادم و مشرف به مرگ شدم ، پس شيههء اسبى به گوشم رسيد ، چشم گشودم جوانى ديدم خوشروى و خوشبوى بر اسبى شهبا سوار ، و آن جوان آبى به من آشامانيد كه از برف خنكتر و از عسل شيرينتر بود و مرا از هلاك شدن رهانيد .
گفتم : اى سيّد من ! تو كيستى كه اين مرحمت دربارهء من فرمودى ؟
فرمود : منم حجّت خداى بر بندگان خدا و بقيّة اللّه در زمين او ، منم آن كسى كه پر خواهم كرد زمين را از عدل آن چنان كه پر شده باشد از ظلم و جور ، منم فرزند حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام ، بعد از آن فرمود كه چشمهايت را بپوش . پوشيدم ، فرمود : بگشا ، گشودم ، خود را در پيش روى قافله ديدم ، پس آن حضرت از نظرم غايب شد صلوات اللّه عليه .
مؤلّف گويد كه : در احوال حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام بيايد ان شاء اللّه تعالى
هامش
( 1 ) رجال نجاشى ، ص 64 .
( 2 ) معالم العلماء ، ص 36 .