در آن داشته باشد ، پس رخصت طلبيدم از آن حضرت در دادن صحيفه را به پسران عبد اللّه بن حسن . فرمود :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
. « 1 »
خداوند تعالى امر مىكند شما را كه برسانيد امانتها را به اهل ان . آرى بده اين صحيفه را به ايشان ، پس چون برخاستم براى ديدن ايشان ، حضرت فرمود به من كه بر جاى خود باش .
پس فرستاد آن حضرت به طلب محمّد و ابراهيم ، چون حاضر شدند فرمود :
اين ميراث پسر عمّ شما يحيى است از پدرش كه مخصوص ساخته است شما را به آن نه برادران خود را و ما شرطى مىكنيم با شما در باب اين صحيفه .
عرض كردند : خدا تو را رحمت كند ، بفرما كه قول تو مقبول و پذيرفته است .
فرمود كه : بيرون نبريد اين صحيفه را از مدينه .
گفتند : از براى چيست اين ؟
فرمود : پسر عمّ شما مىترسيد براى اين صحيفه امرى را كه مىترسم من آن را بر شما .
گفتند : او مىترسيد بر آن هنگامى كه دانست كه كشته مىشود ، پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : شما نيز ايمن نباشيد ، به خدا سوگند كه من مىدانم شما به زودى خروج خواهيد كرد چنان كه او خروج كرد و كشته مىشويد هم چنان كه او كشته شد . پس برخاستند و مىگفتند : لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم . « 2 »
ذكر احوال حسين ذو الدّمعة ، پسر دوّم زيد شهيد و اولاد و اعقاب او
: همانا حسين بن زيد مكنّى به ابو عبد اللّه و ابو عاتقه و ملقّب به ذو الدّمعة و ذو العبرة است ، روزى كه پدرش كشته گشت هفتساله بود ، حضرت صادق عليه السّلام او
هامش
( 1 ) سورهء نساء ، آيهء 58 .
( 2 ) رياض السالكين ، ج 1 ، ص 69 - 144 ، در تتمة المنتهى ، ص 133 نيز در اين باره بحث شد .