تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 929

مساهمون:

ص٩٢٩
كه جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وفات كرد . اى اصحاب محمّد ! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اينك ذرّيّهء پيغمبر شما را مىبرند مانند اسيران . و موافق روايت ديگر مىفرمايد : يا محمّداه ! اين حسين تو است كه سرش را از قفا بريده‌اند ، و عمامه و رداء او را ربوده‌اند . پدرم فداى آن كسى كه سراپرده‌اش را از هم بگسيختند ، پدرم فداى آن كسى كه لشكرش را در روز دوشنبه منهوب كردند ، پدرم فداى آن كسى كه با غصّه و غم از دنيا برفت ، پدرم فداى آن كسى كه با لب تشنه شهيد شد ، پدرم فداى آن كسى كه ريشش خون‌آلوده است و خون از او مىچكد ، پدرم فداى آن كسى كه جدّش محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، پدرم فداى آن مسافرى كه به سفرى نرفت كه اميد برگشتنش باشد ، و مجروحى نيست كه جراحتش دوا پذيرد . و بالجمله ، جناب زينب عليها السّلام از اين نحو كلمات از براى برادر ندبه كرد تا آن كه دوست و دشمن از نالهء او بناليدند ، و سكينه جسد پاره‌پارهء پدر را در بر كشيد و به عويل و ناله دل سنگ خاره را پاره مىكرد مىناليد و مىگريست . شعر
همىگفت اى شه با شوكت و فر * تو را سر رفت و ما را افسر از سر دمى برخيز و حال كودكان بين * اسير و دستگير كوفيان بين « 1 »
و روايت شده كه : آن مخدّره جسد پدر را رها نمىكرد تا آن كه جماعتى از اعراب جمع شدند و او را از جسد پدر بازگرفتند . « 2 » و در مصباح كفعمى است كه سكينه گفت : چون پدرم كشته شد ، آن بدن نازنين را در آغوش گرفتم ، حالت اغما و بىهوشى براى من روى داد در آن حال شنيدم پدرم مىفرمود :
هامش
( 1 ) گوينده صاحب معراج المحبة است . ( 2 ) بحار الانوار ، ج 45 ، ص 58 ؛ الملهوف ، ص 180 - 181 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 929 | الشيخ عباس القمي